سيد محمد باقر برقعى

3078

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چيست اين ده‌روزه لختى هاىهو * كاشكى تو در نياميزى به او خوش بود در اين فضا پيغمبرى * بر فراز ابرها جولانگرى واى در اين پخته‌ها و خامها * اف بر اين آغازها ، انجامها گر ز دنياى خرد جان بر شود * عالم احساس شيرين‌تر شود كاشكى با عشقها و شورها * دست هم گيريم در آن دورها سرفرازيها اى دل سردرگريبان ، سرفرازيها چه شد * سر ز پا نشناختنها عشقبازيها چه شد اى دليل راه عشق اين نااميديها چرا * اى اسير دست غم آن سرفرازيها چه شد اى چراغ عشق اى دامن‌فروز آفتاب * آن فروغ جانفزا آن دل‌نوازيها چه شد روزگارى چشم مستى داشت سرگرمم به عشق * اى نگاه آتشين دوست‌بازيها چه شد نغمه‌اى در پرده مىزد راه عشّاق خراب * آن نواى دل‌ستان آن نغمه‌سازيها چه شد آتش افسون به جان مىزد شرار اشتياق * دل‌فريبيها كجا و جان‌گدازىها چه شد « گلشن » از ناز نگاهى ساز حسرت مىزنى * زين سخن دم دركش آخر بىنيازيها چه شد شهر آشنايى ز جهان غريب گشتم به ديار آشنايى * مگرم رسد فروغى ز تجلّى خدايى چو جدا ز خويش مانم به كرشمه‌اى بخوانم * كه به سر سپارم اين ره ، ره شهر آشنايى چه ستارهء اميدى چه ترانهء نويدى * كه شوم ز شهر ظلمت به جهان روشنايى من و داستان حسرت تو و آستان دولت * تو و ملك بىنيازى من و كنج بىنوايى همه چشم و گوش باشم اگرم چو نى نوازى * به تجلّى خدايى به نواى كبريايى دل‌وجان به دوست دادم به اميد وصل شادم * كه مباد ، نى شكايت كند از غم جدايى قفسم به از بهشت است اگرم اسير خواهى * كه ز دام دوست ما را نبود سر رهايى چو تو پايبند خواهى به فداى دستبندت * چو تو دردمند سازى چه خوش است بىدوايى چه شراره‌ايست « گلشن » كه گرفته در دل تو * به هواى عشق دارى هوس غزلسرايى