سيد محمد باقر برقعى
3077
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آتش خاموش موجخيز عشق بين در آتش خاموش چشم * گلشن ياد تو دارم خفته در آغوش چشم در نگاهم آتشى در زير خاكستر ببين * سرسرى در من مبين و آتش خاموش چشم بحر توفان خيز بين در آتشافروز نگاه * آتش زردشت بين در تاب افزون كوش چشم پردهء زيبا نمايد چهرهات در چشم گوش * نغمهء دلكش سرايد ديدهات در گوش چشم چشمهء نوشين لعلت تشنه را سيراب كرد * بادهاى جز اين نخواهد كام شيرين نوش چشم اين چه مستى اين چه فتنه اين چه عشوه اين چه ناز * بار طاقتسوز مردم بستهاى بر دوش چشم هر زمان با يك نظر صد فتنه بر پا كردهاى * در خروش افكندهاى ما را به آتش جوش چشم با دل گريان تبسّم مىكنم چون بينمت * كى شود فاش تو آخر راز حسرتپوش چشم شور هستى سوز « گلشن » را به سردى منگريد * دارم آتشخانهها در مردم مدهوش چشم صبح رؤياها اى بيانت گرمتر ز آواى من * آفتاب صبح رؤياهاى من نغمهء تو گرمى آوازها * شادى تو شهپر پروازها جلوهء تو گرمى دنياى من * اى پريزاد پرىسيماى من چشمت افسونها به مهر آميخته * در نگاهت سحر جادو ريخته خانهء آرام را بنيان كنى * سوسن افسونگر اين گلشنى گرچه شاديهاى هستى دلرباست * زندگى افسانهاى افسوننماست