سيد محمد باقر برقعى
3076
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
روشن نشانهايست ز بىمهرى فلك * چشم ستارهبار من و روى ماه او عيبش نمىكنم كه بود مست از غرور * كز كف نرفته دل ، نبود كس به راه او اى مه ، ز دست رفتهء غم را ، مبر ز ياد * بنگر دمى ز مهر به حال تباه او سوز از دلش مگير و مكش شمعسان ورا * روشندل است عالمى از اشك و آه او بر اين ز پا نشسته ببخشاى ، از كرم * گر بىقراريست به عشقت گناه او آباد شد به گنج غمش خاطر خراب * سيل سرشك اوست به كويت گواه او « گلشن » گسيخت از دوجهان رشتهء نياز * شد آستان عشق به گيتى پناه او داغآباد جهان را دوست دارم همچو شمع و دشمن خويشم * به هرجا روشنى افشانم و آتش زن خويشم به داغآباد هستى درد سوز و عافيت سازم * به مردم زندگى بخشم ولى در كشتن خويشم جهانم برنمىتابد جهان را برنمىتابم * كه بر دوش زمان سربار چون جان بر تن خويشم بدين يكلاقبايى از تعلّق ديده بربستم * چو آن جسمم كه نبود چشم بر پيراهن خويشم بريز اى چشم آب آتشين زان ساغر رنگين * كه شبنم زاد باغى نيست ، چون گلدامن خويشم به آب چشم ويران ساز اين كاشانهام بىدوست * به سيل اشك و راز روى او بنيان كن خويشم مباد از آتش افزون من گل شعلهاى كمتر * به تاب دل چراغافروز جان روشن خويشم ز گلگشت چمن چون فارغم در باغ شعر خود * به گلشعر خوش « تندر » « 1 » گل خود « گلشن » خويشم
--> ( 1 ) - تندر نام مجموعه شعر شاعر است .