سيد محمد باقر برقعى

3056

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خودكامه « 1 » آخر ز كار ماندند در زندگانى خويش * آنان كه غرّه گشتند بر كاردانى خويش آن يار آتشين‌خوى چون شمعم آن‌چنان سوخت * تا آشكار كردم راز نهانى خويش خودكامه‌اى كه امروز حنظل كند به كامم * طوطىوش از من آموخت شيرين‌زبانى خويش سروى كه تربيت يافت با سربلندى از من * با من سبكسرى كرد از سرگرانى خويش پروردهء من از كبر پروردگار من شد * وين بود حاصل من از زندگانى خويش از چشمه‌سار طبعم آبى گرفت جويى * غافل كه از كجا جوى ، جويد روانى خويش قوسى بشد پديدار ز اندك نمى و نورى * پنداشت جاودانى ، رنگين‌كمانى خويش ناگه ز تيغ خورشيد بگسيخت زه كمان را * تا روى در عدم كرد از بىنشانى خويش يا رب كسى كه چون قوس بودى ز خود ندارد * چون مىكند نمودى از خوش‌گمانى خويش جز نغمهء مخالف نشنيدم اى دريغا * زين بلبلى كه نازد بر نغمه‌خوانى خويش « گلچين » به حيرتم من تا بر چه نازد آن گل * بر باغبانى من ، يا باغبانى خويش ؟

--> ( 1 ) - ميان استاد گلچين و هادى رنجى كدورتى رخ داد و رنجشى پديدار گشت ، اين غزل به همين مناسبت سروده شده است و غزل رنجى را نيز در قسمت اشعار او آورده‌ام ، با همين وزن و قافيه .