سيد محمد باقر برقعى

3005

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

راه و رسم من جز عشق و شور و شوق چه باشد گناه من * آرى همين بود به جهان اشتباه من در راه مهر ، بار ملامت كشيده‌ام * قد شكسته و تن خسته گواه من خود سوختم به محفل انس و وفا چو شمع * تا خنده‌ها به پا شود از اشك و آه من ديشب نظر به دفتر تاريخم اوفتاد * ديدم به غم گذشته همه‌سال و ماه من مويم سپيد گشته چو روى سپيد او * بختم سياه مانده چو شام سياه من * * صاحبدلى نشانهء كاشانه‌ام گرفت * گفتم بود به بام فلك بارگاه من در اين چمن مرا نبود آشيانه‌اى * گويى نرسته نه گل من و نى گياه من عمريست با شكسته‌دلان مىبرم به سر * گرديده كوى غم‌زدگان خانقاه من از مردم دوروى منافق دلم گرفت * زين روى گشته گوشهء عزلت پناه من بيزارم از مصاحبت اهل زور و زر * هرگز مباد جانب ايشان نگاه من جانم فداى صحبت درويش حق‌پرست * من نيكخواه اويم و او نيكخواه من من سالك طريق حقيقت‌پرستىام * اين بود خطّ سير من ، اين است راه من روزى اگر « كيائى » از اين ره به در شوى * آن روز واى بر من و حال تباه من