سيد محمد باقر برقعى

2281

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خانهء صفا تجلّىگه خود كرد خدا ديدهء ما را * بدين ديده بياييد و ببينيد خدا را گدايان سلوكيم و شهنشاه ملوكيم * شهنشاه كند سلطنت فقر گدا را طبيبان خداييم و به هر درد دواييم * به هرجا كه بود درد فرستيم دوا را ببنديد در مرگ و ز مردن مگريزيد * كه ما باز نموديم در دار شفا را حجاب رخ مقصود من و ما و شماييد * شماييد مبينيد من و ما و شما را خدا در دل سودازدگان است بجوييد * مجوييد زمين را و مپوييد سما را « صفا » را نتوان ديد كه در خانه فقر است * در اين خانه درآييد و ببينيد « صفا » را عشق او گاه دى است و نوبت فصل بهار من * بنشسته است يار چو گل در كنار من بر گنج خسرو ندهم كنج خانقاه * امروز دور دور من و يار يار من جبريل را ز بال فكند و هنوز نيست * در اوج خويش باز حقيقت شكار من ديدم كه عشق اوست خداوند كاينات * روزى كه شد به كوى حقيقت گذار من جز صاف غم كه صيقل آيينهء خداست * كو آب رحمتى كه نشاند غبار من ؟