سيد محمد باقر برقعى

2271

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دردا كه درد ما مرض بىطبيبى است * مرديم و اين مرض به مداوا نمىرسد كون از فساد محتضر است و علاج آن * جايى بود كه دست مسيحا نمىرسد پامال شد جهانى از آنها كه در رحيل * ابليسشان به گرد كف پا نمىرسد اشيا كه خلق شد پى آسايش بشر * جز در جدل به مصرف آنها نمىرسد زين غافل از خدا شده مخلوق خودپرست * حرفى به گوش غير من و ما نمىرسد تنها دليل راه سعادت تديّن است * بر آن كس از تمدّن تنها نمىرسد بين تو و اجل ، نفسى وقت بيش نيست * آن هم به قتل و غارت و يغما نمىرسد آن مخترع كه شد سبب حيرت عقول * عقلش چرا به رفق و مدارا نمىرسد آن‌كس كه جا به جوّ هوا كرده از زمين * فهمش چرا به كردهء بى جا نمىرسد يا للعجب جهان چه معمّاى مبهميست * فكرى بدين شگرف معمّا نمىرسد خاموش شو « صغير » كه از خوان روزگار * جز خون دل به مردم دانا نمىرسد مىگذرد به تغافل همه روزان و شبان مىگذرد * حيف از اين عمر كه در خواب گران مىگذرد از بد و نيك جهان قصّه مخوان باده بخور * شادى اينكه بد و نيك جهان مىگذرد راستى قابل اين نيست جهان گذران * كه بگوييم چنين است و چنان مىگذرد تا بگيرى كله از سر ، رود ايّام بهار * تا نهى بار به سر ، فصل خزان مىگذرد گذراند ز كمان فلكت شست قضا * همچو تيرى كه به ناگه ز كمان مىگذرد وضع گيتى طلب از مهتر سيّاحان مهر * كه بر او سير كران تا به كران مىگذرد هر نفس عمر تويى سود كسان است « صغير » * گر به تحقيق ببينى به زيان مىگذرد