سيد محمد باقر برقعى

2266

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كى نشستى دشمنان دين حق ، بر جاى خويش * گرنه آتشبار بودى ذو الفقار حيدرى ؟ زور بايد در قبال دشمنان زورمند * ور نه ، بار زور هر زورآورى بايد برى رو « اعدّوا ما استطعتم » خوان ز قرآن مجيد * گر تو خواهى اندر اين معنى ز يزدان داورى لاجرم ، گر خود ندارى تكيه بر نيروى خويش * دشمن خونخوار ، خونت ريزد از مستكبرى جان فشان ، در راه نيرومندى ايران زمين * اندر اين ره ، خود سزاوار است كز جان بگذرى جان و دل را پرورش مىده به مهر زاد و بوم * وز « صديقى » ياد گير آيين ميهن‌پرورى هركه مهر ميهنش در دل بود پاينده باد * تا كه باشد در جهان ، تابنده مهر خاورى پيام به مادران و خواهران تو اى زن گر بجويى خرّمى را * به خوى غربيان هرگز منه دل مكن تقليد از كردار ايشان * به گفتار هواداران جاهل در آن محفل كه مردان جا گزينند * مگردان خويشتن را شمع محفل تو را با مرد آميزش نشايد * كه آميزش بود غرقاب هائل هلا آميزش بيگانه مردان * مزاجت را بود زهر هلاهل چو خواهى نام نيك و دامن پاك * به كوى و خانه از بيگانه بگسل به كار و بار مردانت چه كار است * كه كار زن بود تدبير منزل تو را شد كار آسانى محول * شگفتا تن دهى بر كار مشكل زنان را جستجوى كار باشد * به نزد بخردان تحصيل حاصل تو و همكارى مردان بازار * ز خاطر محو كن اين فكر باطل ز بدكاران چو خواهى ايمنى را * مشو يك‌دم ز كار خويش غافل