سيد محمد باقر برقعى
2265
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عزم ، ثبات ، اعتمادبهنفس سرورى را مرد دانشور ، نگيرد سرسرى * سر ببايد باختن اندر هواى سرورى سرفرازى از ره عزم و ثبات آيد به دست * با سرافرازى نسازد سستى و تنپرورى كمدل و ترسو بود گمنام و خوار اندر جهان * دلقوى باشد به گيتى مايهء نامآورى سرورى جو ، گر به دام مرگ باشد سرورى * مهترى جو ، ور به كام شير باشد مهترى زندهبينى آن كسى را كش نه بيم مرگ بود * جمله تاريخ جهان را گر تو نيكو بنگرى يكدمى بر خويشتن پرداز و از خود ناله كن * چند ، چند از جور دور گنبد نيلوفرى چرخ در نزد خرد ، بيچارهتر باشد ز تو * چاره از بيچاره جستن ، نيست جز خيرهسرى جمله حيرانند و سرگردان ، به كار خويشتن * اين همه اختر كه بينى بر سپهر چنبرى اختر خود را مكن بد ، تكيه كن بر نفس خويش * كاعتماد نفس باشد ، معنى نيك اخترى چون سرانگشت تو را ، هرگز نخارد پشت تو * يارى از نيروى خود مىخواه و از خود ياورى زور بازويى به دست آر ، اى نزار مستمند * تا نيفتى زير پاى زورمند از لاغرى برترى مىجوى و هرگز تن به خوارى درمده * تا نيابد بر تو هر دونى مجال برترى مردمى كز فرّ نيرو ، دور باشد ، تا ابد * از شهادت ، دور خواهد بود و از عزّت برى