سيد محمد باقر برقعى
2225
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چو مژده داد به تحريم بمب آتشزا * بگشت مورد امضاى بىحد و بىمر نگاهدار و ضمانش فزون ز يك ميليارد * ز پير و كودك و برنا ز دخت و مام و پدر * * كنون مجاهدين شجيع ، اى مبارزين كره * گروه صلح شما راست هادى و رهبر به جدّوجهد بكوشيد تا كه دشمن را * كنيد رانده و مفلوك از مكان و مقر به پيش تا كه « مك آرتور » قد علم نكند * به پيش تا كه شود تارومار يغماگر به پيش تا كه ز بن بركنيد استعمار * شويد عبرت دنياى خسرو و قيصر به پيش تا كه به پيروزى نهايى خويش * رسيد و كسب كنيد افتخار نامآور در آن زمان كه به خاور دهيد آزادى * شويد بر سر آزادگان دهر افسر در آن زمان كه شود برقرار پرچم صلح * كنيم جشن به پا در جهان پهناور چه جشن آنكه در آن تودههاى كارگرى * ره تعالى خود را گرفته مدّ نظر چه جشن آنكه در آن دستههاى روشنفكر * چه جشن آنكه در آن عالمان دانشور چه جشن آنكه در آن رهبران آزادى * دهند تهنيت و شادباش يكديگر چه جشن آنكه در آن داغدار مادرها * كه رنجديده زمانى ز هجر گوشهجگر به هم رسند به شادى و يكدگر بينند * كنند وجد و نشاط عموم افزونتر اميد آنكه صفوف عظيم صلحطلب * هميشه باد قرين نبوغ و فتح و ظفر خدا آگاه بود دوش كز دامان مهرت دست من كوتاه بود * همعنانم درد بود و اشك بود و آه بود در پس هر خندهاى صد اشك خونين داشتم * شمع بودم ، گريهام با خندهام همراه بود راز دل با كس نمىگفتم كه كس محرم نبود * از درون خستهام تنها خدا آگاه بود همچو بلبل بىگل رويت فغانها داشتم * شاهد فرياد من بىروى مهرت ، ماه بود بر مزار خواجه خواهم رفت و غم را چاره خواست * خاك آن مشكين نفس بوسم كه مرد راه بود بلبلى را گفتم از « صالح » خبر دارى ؟ بگفت : * شد غلام آنكه در ملك محبّت ، شاه بود