سيد محمد باقر برقعى

2223

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به گوش مردم مغرب رسد ز خاور دور * صداى حفظ حقوق و نداى آزادى گروه كارگران و صفوف رنجبران * فكنده‌اند به عالم نواى آزادى شراره‌هاى دل رنجيدگان جهان * زده‌ست غلغله اندر سراى آزادى چكيدهء عرق زارعين به وقت درو * فزوده رونق و قدر بهاى آزادى ز جان دريغ ندارند قوم زحمتكش * فدا كنند سر و تن به پاى آزادى ( 2 ) در اين اوان كه گرفته‌ست از پكن تا رم * به زير بال‌وپر خود هماى آزادى رجال خائن سرمايه‌دار كشور ما * ببسته‌اند كمر بر فناى آزادى ستمگران و جفاپيشگان بىانصاف * بكنده‌اند ز ريشه بناى آزادى ز بعد توطئه در روز جشن دانشگاه * نمانده قدرت و نه كبرياى آزادى فتاده عرصهء ايران به چنگ استبداد * به خون كشند سر اقرباى آزادى به نوك نيزهء غارتگران ارتش شاه * گرفت لكهء خونين قباى آزادى ثبات رأى و قيام وطن‌پرستان است * نبوغ فتح و ظفر رهنماى آزادى ( 3 ) كنون شده‌ست مسلّم حكيمى و ساعد * كنند مسخره يكسر صلاى آزادى زنند لطمه به اصل و اساس قانونى * كه هست حافظ ملك و لواى آزادى كشند نقشهء تعطيل مجلس شورا * برند پاك ز كشور لقاى آزادى چه حاجت است به تشكيل مجلس اعيان * براى بردن عرض و جلاى آزادى مگر كه مجلس ملّى ! ! كم از سنا دارد ؟ * نبسته بند گرانى به پاى آزادى كه كرده است حكيمى شروع خوش‌رقصى * كشيده نقشهء شوم از قفاى آزادى يقين نكرده كه صدها هزار روشنفكر * غنوده‌اند همه در هواى آزادى چو خواست سلب كند حق تودهء مردم * به سر زنند ورا با عصاى آزادى ( 4 ) صبا پيام ز من بر به‌سوى استادى * كه ز اوست رونق و قدر و بهاى آزادى بگو به رهبر صلح جهان نكو بنگر * چسان نشسته قساوت به جاى آزادى لگد زدند حكيمى و ساعد و اقبال * به ضربه بر سند و متكاى آزادى زبان خلق به قانون زنگنه شد لنگ * تباه گشت در او كيمياى آزادى