سيد محمد باقر برقعى

2210

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عمر عاريتى گر از هوا و هوس اجتناب داشتمى * دلى به روشنى آفتاب داشتمى حساب كار خود ار كرده بودم از اوّل * دگر چه باك ز روز حساب داشتمى ز عمر مىطلبيدم وفا دريغ كه من * اميد زيست ز تير شهاب داشتمى خوشم كه دل ننهادم بر اين جهان ور نه * بناى ساخته‌اى روى آب داشتمى در اين سراى نمىآمدم كه گردم باز * گر اختيار اياب و ذهاب داشتمى به راه عشق مرا رهنمون نمىگشتند * علاقه گر به جهان خراب داشتمى چو مردمان خطاكار ، محترم بودم * كناره گر ز طريق صواب داشتمى از آن نكرده از بحر عشق سر بيرون * كه عمر عاريتى چون حباب داشتمى نمىنهادى اگر كاف كفر بر سر من * بهر سؤال تو چندين جواب داشتمى به نظم پيرو صائب كنون نيم « صابر » * من اين عقيده ز عهد شباب داشتمى مشكل شاعر سركشى چندانكه از تقدير كردن مشكل است * كار با ياران بىتدبير كردن مشكل است گر شوى چون آه سرد شب‌نشينان گرم سير * در دل سنگين‌دلان تأثير كردن مشكل است بهر هر كارى بود اسباب آن كارت ضرور * ور نه با دست تهى نخجير كردن مشكل است اى بسا انديشه‌ها كز قوّه مىآيد به فعل * عالم افكار را تسخير كردن مشكل است گرچه مىبايد جوانان را ز پيران پيروى * در جوانى پيروى از پير كردن مشكل است نور مهرت را دريغ از عارف و عامى مدار * گرچه كار مهر عالمگير كردن مشكل است شير برفى را چه قدرت نقش رستم را چه زور * خصم را مغلوب با تصوير كردن مشكل است