سيد محمد باقر برقعى

2211

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مانع سير كمال دهر نبود نقص ما * امّهات طبع را زنجير كردن مشكل است درد جوع آدمى را هست درمانى ولى * جيفه‌خواران جهان را سير كردن مشكل است كيميا باشد وجود آدم كامل عيار * ور نه مس را بىدغل اكسير كردن مشكل است حق تواند هرچه را تغيير ماهيّت دهد * در بر ما و تو خون را شير كردن مشكل است دافع نفس دنى « صابر » بود شمشير ذكر * قلع و قمعش جز بدين شمشير كردن مشكل است نهال دوستى آن كه از ما ياد در هر بوم و برمىآورد * از جهان وارسته‌اى را در نظر مىآورد ما نهال دوستى كِشتيم ليكن اين نهال * بعد مرگ باغبانِ خود ثمر مىآورد پافشارى كرد هركس بر سر كوى طلب * شاهد مقصود را آخر به برمىآورد مىتواند از شكنج هجر بيرون آردم * آن كه بيرون برگ و گل را از شجر مىآورد عمر را قادر نمىباشد به رجعت ور نه چرخ * هر غمى كز دل برد ، بار دگر مىآورد بر اسيران قفس باد ار خبر آرد ز باغ * آن هم از بىرحمى گلچين خبر مىآورد غم مخور گر مانده اندر پرده مضمونهاى بكر * فكر « صابر » جمله را از پرده در مىآورد گوهر رخشنده قطره‌اى بايد زين‌سان در صدف و اصل شود * از صدف تا گوهر رخشنده‌اى حاصل شود آدمى را از عدم تا محنت‌آباد وجود * سالها راه است تا وارد به يك منزل شود نيست ناقص را گريز از زحمت سير كمال * تا هلال مه نگردد بدر ، كى كامل شود