سيد محمد باقر برقعى

1538

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آن ستمى كاين بهار كرد به دانش * هرگز با آن نكرد لشكر چنگيز پهنهء دانش كه درنوردد امروز * كز ستم وى نه رخش ماند و نه شبديز اين چه بهاريست كم به جان زده آذر * آذر با گل چنين نكرده و دى نيز اين نه بهار است ، اين خزان جهان است * يا رب چون اين بهار نايد پاييز طرفه مادر « 1 » اى طرفه مادرى كه در اين گيتى * لختى ز جور دهر نياسوده اى مادر عزيز كه در دوران * گوى فضيلت از همه بربوده اى جاى اشك ريخته بر دامان * صدها هزار لؤلؤ ناسوده اى ساخته به سختى و ناكامى * دامن به ننگ عجز نيالوده بر من هرآنچه داشته بخشيده * صدها گناه ديده و بخشوده در بحر پرتلاطم طوفان‌زاى * با زورقى شكسته و فرسوده جان بىدريغ غرق بلا كرده * چون نوح ناخدايى فرموده تا راستى و پاكى در گيتى * باشد به هر زبانى بستوده خواهم كه شادمانى و جاويدان * با خاطرى مرفّه و آسوده بت نوآيين آمد بهار باده مهيّا كن * بزمى چنان كه بايد بر پا كن فصل بهار فصل گل و باده‌ست * برخيز و جام باده مهيّا كن چون بشكفد به باغ گل سورى * فكرى براى رامش و خنيا كن از تابخانه گام فراتر نه * زى گلستان شتاب و تماشا كن بر طرف جوى بر لب كشت و خويد * بنشين و ديدهء دل خود وا كن بنگر كه بتگريست بهار و تو * با دست او يكى بت زيبا كن از برگ گل دو گونهء گلگون ساز * وز قد سرو قامت رعنا كن

--> ( 1 ) - اين قطعه نخستين سرودهء استاد است كه آن را در بهمن‌ماه 1327 گفته و به شادروان مادرش كه در آن هنگام در قيد حيات بود ، پيشكش كرده است .