سيد محمد باقر برقعى

1539

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آن ديدهء خمارى عبهر بين * او را از آن دو نرگس شهلا كن وان غنچهء به ناز گشوده لب * بنگر ، وز آن دهان شكرخا كن از جعد تابدادهء سيسنبر * او را دو طرّه زلف چليپا كن بر رغم زال جادوى دى ماهى * او را چو نوعروسان آرا كن رويش چو برف دى مه سيمين‌ساز * مويش به گونهء شب يلدا كن آن قطرهء ز دودهء باران را * در گوش وى چو لؤلؤ لالا كن وان دانه‌هاى گوهر شبنم را * در گردنش چو عقد ثريّا كن آنگه به روى اين « بت نوآيين » * ديرينه مى به ساغر مينا كن تا زندباف گنج فريدون زد * از شاخ بيد چنگ نكيسا كن تا برفروخت آتش سورى گل * ياد از سرودهاى اوستا كن دلهاى مرده را به نوا آور * كارى چو كار مهر و مسيحا كن در جام لاله بادهء گلگون ده * از بوى گل بخور مطرّا كن بزداى زنگ غم ز دلت با مى * دل را چو روى آينه تابا كن تا نشكند زمانه دل ما را * بشكن دل زمانه و غوغا كن آسايش دو گيتى تا يا بى * بارى به قول « خواجهء » دانا كن با دوستان خويش مروّت دار * با دشمنان خويش مدارا كن « 1 » من چه كردم ؟ من چه كردم تا ز من برتافت روى * دلبر نوشين‌لب زنجيرموى من چه كردم تا كه مهر از من بريد * آن نگار زودرنج تندخوى من چه كردم تا مرا از ياد برد * آن بت نامهربان كينه‌جوى من چه كردم جز وفادارى به دوست * گر گناهى كرده‌ام جز اين بگوى من كه در راهش به دادم نام و ننگ * من كه در پايش فشاندم آبروى من كه از بيداد بىپرواى يار * خيل غم تازد به من از چارسوى

--> ( 1 ) - با استفاده از مضمون اين معروف شعر خواجه حافظ شيرازى : آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است * با دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا