سيد محمد باقر برقعى

1533

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

يكى سياوش به اسم يكى سيامك به نام * يكسان در خلق و خلق يكسان در شكل و فام كسى نداند درست كه اين كدام آن كدام * چو در سؤال و جواب چه در درنگ و شتاب چو دايه نزديك خود بيند از آن دو يكى * به حيرت افتد كه اين سيا بود يا مكى شگفتى دايه‌شان فزون شود اندكى * چو نام آرد از اين وان يك گويد جواب چو اين يك از خرّمى خندهء خوش سر كند * آن دگرى در زمان خنده مكرّر كند چو ناگه اين از غمى ديده چو گل تر كند * فشاند آن ديگرى سرشكها چون سحاب به خانه اندر انيس به يارى اندر شفيق * به خواهش اندر شريك به بازى اندر رفيق هر دو به ظاهر جميل هر دو به باطن خليق * شبيه هم در كلاه نظير هم در ثياب موى چو زرّينه نار ريخته تا دوششان * حلقهء زرّين زده گرد بناگوششان لختى آشفته‌وار ، ز خفتن دوششان * حلقه پر از پيچ و خم تار پر از چين و تاب روى بشويند و موى به دست شانه دهند * ز شانه ترسان شده دست به سر بر نهند به ناگه از زيردست چو آهوان برجهند * شانه فتد بر زمين ريزد آب و گلاب چيست از اين خوب‌تر زير كهن آسمان * كه باشد اندر برت چو كودك توأمان به يك نظاره دو بار شوى خوش و شادمان * به يك پياله شوى دو گونه مست و خراب