سيد محمد باقر برقعى
775
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در خواه دليران چمن را تو تناتن * از ابر بكن در برشان جبّه و جوشن از باده بده مركب صرصر تك و توسن * وز رعد بزن كوس در آن باره و برزن وز سيل بران خيل در آن عرصه خونخوار * از برق بكش برزخ آن طايفه شمشير از چاك فلك قوسوقزح را چو كمانگير * وز ژاله به باران به سر لشكرشان تير ها ، كار بر آن خيرهسران تنگ چنان گير * كز باغ و در و دشت گزيدند سبكبار و آنگاه بخوان يكسره خاصان چمن را * تشريف ده از لطف بزرگان دمن را بنشان به چمن سنبل و نسرين و سمن را * سرو چمن ، لالهء حمراء و پرن را درپوش به تن خلعت زنگارى و گلنار * زان پس بطلب ساعت سعدى به تأمّل از بهر جلوس شه زرّين كله گل * با زير و بم فاخته و سارى و صلصل با زمزمهء قمرى و با نغمهء بلبل * گل را بنشان بر زبر تخت به گلزار چون تهنيت خسرو گل رفت به بستان * برگرد پى تهنيت شاه جهانبان يعنى آن سرّ خدا مظهر سبحان * اين كامه به سر مىكن و اين چامه فروخوان كاحسنت كنندت كه زهى نادره گفتار * اى شعشعهء نور رخت مطلع انوار درّ صدف و گوهر گنجينهء اسرار * اى ذات تو مقصود خداوند جهاندار از هركه و از هرچه كه از قدرت دادار * از كارگه كون و مكان گشته پديدار اى داشته از لطف خداوند دوعالم * دارايى دارين به شخص تو مسلّم زان پيش كه موجود شود عالم و آدم * اى بر همهء خيل رسل بوده مقدّم از رأفت دارا بجز از احمد مختار * اين نه صدف و هرچه به زير و زبر او هفت اختر و هر ششجهت و بوم و بر او * هر چار گرانمايه ابهى درر او هر سه خلف فاخر و روشن گهر او * در گوهر والاى تو گرديده نمودار من كيستم و چيستم ؟ از خلق دوعالم * در هر سر مو صد دهن آرند فراهم در هر دهنى نيز زبانهاى دمادم * آن جمله زبان گردد در مدح تو ابكم پس بار خدا مدح تو گويد به سزاوار