سيد محمد باقر برقعى

776

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تا زيب سپهر است به مهر و مه و پروين * وز ثابت و سيّار فلك را بود آذين احباب تو را اى شه جم مرتبت دين * در مسند اقبال به صد عزّت و تمكين تأييد قرين گردد و اقبال مددكار پاداش غفلت بس‌كه دل را شوق رخسار دلارايى كشد * ترسم اى صاحبدلان ، كارم به رسوايى كشد آن صنم كو با سلاسلهاى زلف نيم‌تاب * تا به زنجيرم در اين ايّام شيدايى كشد ؟ دين و دل كرد اجتماع ، آن تُرك يغمايى چه شد ؟ * كاجتماع دين و دل را شوق يغمايى كشد ! اى بت سنگين‌دل ، اى دلدار ، تا كى سركشى * تا به چند آخر سرانجامم به تنهايى كشد ؟ از درم ناگاه بازآ ، كاندر اين غمخانه دل * چون مصوّر نقش رخسارت به زيبايى كشد ور نه هان تا طوطى خط كرده قصد شكّرت * خطّ بطلانت قضا در باغ رعنايى كشد باشد آن مه نابصارت را نباشى استوار * چشمت ارباب بصيرت را به بينايى كشد پند « پروين » گوش كن اى پادشاه ملك حسن * تا نه‌ات پاداش اين غفلت به رسوايى كشد