سيد محمد باقر برقعى

769

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بىنشان دردمندان محبّت ، ناتوانى مىخرند * تندرستى مىدهند و خسته‌جانى مىخرند خسته‌جانان محبّت پيشهء كوى وفا * نقد عشرت مىدهند و ناتوانى مىخرند از پريشان‌خاطران عشق ، صرّافان درد * چهره‌هاى زرد و اشك ارغوانى مىخرند بر سر بازار الفت ، قدسيان از خاكيان * سينه سينه عشقهاى آسمانى مىخرند آتش دل را نهان كن زان كه در بازار عشق * از دل دردآشنا ، سوز نهانى مىخرند گر چو سوسن ده‌زبان دارى خموشى پيشه كن * زان كه اهل دل متاع بىزبانى مىخرند بگذر از نام و نشان اى دل كه مردان خداى * بر سر كوى حقيقت بىنشانى مىخرند گر جفا بينى چو گل لبخند زن كارباب حسن * تندخويى مىكنند و مهربانى مىخرند پاكبازانى كه چون « پروانه » مىسوزند خوش * نقد جان داده ، حيات جاودانى مىخرند شراب جنون امشب بيا و صفا كن ، اى چشم دريادل من * اشكى بريز و رها كن ، از دست غمها دل من با شمع محفل چه حاجت ، جايى كه از سوز محنت * در بزم اهل محبّت ، سوزد سراپا دل من مست از شراب جنون شد ، جانم لبالب ز خون شد * از ديدهء من برون شد ، زد سر به صحرا دل من تا گيرى از من منى را ، اين خوى اهريمنى را * جام مى ايمنى را ، پر كن ز صهبا دل من جام مرا پر كن از مى ، كم گو حديث جم و كى * ناكرده راه غمش طى ، افتادى از پا دل من دل را به غم مبتلا كن ، در چنگ محنت رها كن * تا مىتوانى جفا كن ، خون كن خدا را دل من هرچند دورم ز كويت ، در دل كنم جستجويت * محو تماشاى رويت ، آينه‌آسا دل من