سيد محمد باقر برقعى
759
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از كتاب من و خيام گفتم به رفيق كارگر روز نخست * با فكر شكسته نشود كار درست رفتم كه ز اتّحاد شرحى بدهم * افتاد ميان سخنم حق با توست خيام خيّام اگر خرج مرا يك شب داشت * كى از مى و معشوق سخن بر لب داشت مىكرد اگر ميان مردم گذرى * از بهر ترانه بيش از اين مطلب داشت كوشش برخيز و مگو از اين و آن شكوه دگر * منشين و مكن شكايت از دست قدر از بهر بناى بهترى كوشش كن * خواهى تو اگر زندگى عالىتر صبر و سلوك فربه شده ارباب ستم همچون خوك * من گشتهام از زحمت ايّام چو دوك همدرد بيا از پى درمان برويم * تا كى ببرى درد و كنى صبر و سلوك بندهء خلق افسوس مخور اگرچه فرسوده شديم * با زحمت و زحر و غصّه آلوده شديم از گفتهء خود خوشيم و از كرده رضا * ما بندهء خلق و خادم توده شديم بناى كهنه برخيز بيا تا كه ره چنگ زنيم * بر شيشه بيدادگران سنگ زنيم بايد كه بناى كهنه را كرد عوض * بيجاست اگر بر در آن رنگ زنيم رژيم كهنه در موقع خود اگرچه دير آمدهايم * غم نيست كه در عرصه چو شير آمدهايم از بهر بساط بهترى مىكوشيم * زين وضع و رژيم كهنه سير آمدهايم