سيد محمد باقر برقعى

760

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خدمت مردم چون زمزمهء عشق ، ترنّم كرديم * پيدا شده آن چيز كه ما گم كرديم درسى ز كتاب زندگانى خوانديم * با فخر و شعف خدمت مردم كرديم اختيارات ديشب سحرى به خوابم آمد خيام * بگرفت ز من سبقت و بنمود سلام گفتم به تو همكار شدم مىدانى * گفتا به تو دادم اختيارات تمام كبر و غرور آنان كه به نرخ روز نان را بخورند * خود را همه جا زرنگ و دانا شمرند بهر ضعفا خداى كبرند و غرور * در نزد قوى چو بنده فرمان ببرند پند پندى دهمت اگر به من دارى گوش * از بخشش و رحم اغنيا چشم بپوش برخيز ز جا حقّ خودت را بستان * اى برهنه از مفتخور اطلس‌پوش در راه هدف اى همنفسان كوشش بسيار كنيد * در راه هدف يكسره پيكار كنيد با زمزمهء سرود و آوازهء صلح * هرجا كه فتاده خفته بيدار كنيد اى غزل‌سرا مقصود تو اى غزل‌سرا چيست بگو * معشوقهء دلرباى تو كيست بگو عمرى به خم زلف بتى درمانده * منظور از اين كار عبث چيست بگو مژده مژده دهمت كه فرودين خواهد شد * خرّم همه صحرا و زمين خواهد شد چو پر شود اقليم ز آوازهء صلح * خالى ز فشار و ظلم و كين خواهد شد