سيد محمد باقر برقعى
753
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نقش پايى بهجا نمىماند * از گذشت زمان به دفتر عمر خضر گويى ز چشمهسار حيات * ريزد آب بقا به ساغر عمر * * شيون رود ، برنياشوبد * خلسهء خواب ناز نرگس را مىرود آنچنان نسيم آرام * كه نه بيدار مىكند حس را * * زلف شب مشكفام و ، پيچيدهست * نكهت پونه در مشام هوا دست پيچك نوازشى دارد * خارهاى تمشك وحشى را * * بسته در پيشباز موكب ماه * كهكشان طاق نصرتى : به شكوه نقشى از سرگذشت ايّام است * قلعهء يزدگرد بر سر كوه * * لحظهاى در ميان بود و نبود * همره خويش تا خدا رفتم پر كشيده ز خاكدان وجود * از كجا تا به ناكجا رفتم * * سبزه فرش حرير گستردهست * جويها شهد و شير و ما سرمست آن بهشتى كه گفتهاند اينجاست * گرچه جاى گناهكاران است اشگ دلم گرفته از اين روز و روزگار ، اى اشگ * ببار ، دست من و دامنت ، ببار ، اى اشگ كسى نمانده ز ياران و شيشهها خاليست * خودت صفا كن و جامى به گردش آر ، اى اشگ نزد نواى كسى ناخنى به ساز دلم * تو عقدهاى بگشا زين شكسته تار ، اى اشگ مگير اينهمه بر چهره آستين ز غرور * گذشته است دگر كار من ز كار ، اى اشگ رقم به خون زند آخر زمانه دفتر عمر * خداى را تو به رويم دگر ميار ، اى اشگ به هركجا كه نظر مىكنم سياهيهاست * تو برفروز چراغى به رهگذار ، اى اشگ اميد ، مُرد و جوانى نماند و جان فرسود * دگر تو دانى و اين باغ بىبهار ، اى اشگ حريف هر شبهات « پرتو » است دريابش * كه مانده است به خمخانهات خمار ، اى اشگ