سيد محمد باقر برقعى
754
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گنج سخن موى آتش ديدهام بر خويشتن پيچيدهام * كس نپيچد اينچنين بر خود كه من پيچيدهام از تلاش گوهر مقصود در گرداب فكر * رشتهسان كاهيده و بر خويشتن پيچيدهام در بساط زندگى خاكستر پروانهام * دود شمع كشتهام در پيرهن پيچيدهام از ره صورت نهانم از در معنى عيان * همچو بوى گل در آغوش چمن پيچيدهام مدّ آه خاكساران ديار وحدتم * گردبادآسا در اين دير كهن پيچيدهام زين بهار نامرادى آنچنان دلمردهام * كز شكوفه خويشتن را در كفن پيچيدهام پيچوتاب من نه امروز است بر خود ، همچو مار * روزگارى بر سر گنج سخن پيچيدهام در گلستانى كه گلچين غارت گل مىكند * خنده را چون غنچه « پرتو » در دهن پيچيدهام