سيد محمد باقر برقعى

726

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

روزهاى انقلاب همه جا آتش و خون ، * همه جا نفرت و خشم درد بس داغ جگرسوز به دل * خون كين‌خواهى در كاسهء چشم * همه جا نعرهء تانك * همه جا نالهء تير كو به كو ، شهر به شهر * همه جا ، نعش شهيدان دلير * دختران ، بىمادر * مادران ، بىدختر پدران ، بر سر نعش پسران * پسران ، بر سر گور پدران * همه جا نفرت و خشم * همه جا آتش و خون درخت و تبر درخت نعرهء تلخى و زد و به خاك افتاد ! * تبر به خنده درآمد از اين حكايت و گفت : ببين چگونه به خاك سياهت افكندم ؟ * * درخت گفت : - تو ما را ز پا نيفكندى * كه از وجود تو مردافكنى نمىآيد