سيد محمد باقر برقعى
727
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ز پا فتادهء خويشم ، به خويشتن بنگر * كه پارهء تن من ، دستگير و دستهء توست * به روز رزم ننالد كسى ز دشمنِ گُرد * چه سازد آنكه به ميدان ، ز پشت خنجر خورد ؟ ! گل عصيان ديروز غنچه بودى و در « جام » سبز خويش ، * از بادهاى سرد سحرگاه واشدى . چون نيمروز رفت ؛ * شلّاقهاى سركش توفان شامگاه ، « گلبرگ » هاى سبز و ظريف تو را فشاند ؛ * بر دشتهاى دور . امّا هنوز پرچم موّاج زندگى * در « تخمدان » زنده و اميدبخش تو بر پا ستاده است . ليلاكوه « 1 » در غروب روزهاى خسته و نمناك ؛ * ليلاكوه ، پهلوانى پير را مانَد ، * سركش و غمناك . كاكلِ سرسبز را ساييده بر افلاك * سينه ، سوى بندر چمخاله ؛ پا در خاك
--> ( 1 ) - كوهى سرسبز در دو كيلومترى جنوب لنگرود .