سيد محمد باقر برقعى
723
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
راه تازه با آنكه روزگار ، فريبنده مىرود * در دل ، هزار اميد به آينده مىرود بازوى سخت ، كار سرانگشت كى كند ؟ * چون مور ، در پيالهء لغزنده مىرود منصور روزگار من است ، آنكه سربلند * تا پاى مرگ ، با لب پرخنده مىرود از لاشهء تو شرم كند ، خاك گور هم * اى خواجه ! كار چون به كف بنده مىرود سرمنزل تلاش ، به هر رهگذر يكيست * گر كاروان خلق پراكنده مىرود مهر سكوت بر لب و پاى تلاش ، باز * اين راه تازهايست كه « پاينده » مىرود غزلى در شكست اميد ما ، ز دست نااميدان جام مىگيرد * اميدى نيست ، تا ساغر ز ساقى كام مىگيرد من از اين كجرويها ، سخت مىترسيدم از اوّل * چه بايد كرد ، گاهى پخته رنگ از خام مىگيرد ز هم پاشيد امواج غرور سركش ياران * كه دريا در شبان سهمگين آرام مىگيرد دريغا ! آنكه مىبايست دام از راه برچيند * كنون چون ديوپا ما را به چنگ دام مىگيرد شكار كركس پير زمان كى مىشدم ؟ . . . آرى ! * كه شاهين از لب ديوار ، مرغ رام مىگيرد از اين نامآوران ازبسكه ننگ زندگى ديدم * گريزانم دگر از هركه رنگ از نام مىگيرد من و انديشهء سيماى آن عشقآفرين ، زين پس * كه گاهى حال ما را در چنين ايّام مىگيرد از پس جوانى هرچند زمان نكتهدانى ، پيريست * پايان سياه زندگانى ، پيريست چون خاك ، اسير دست باد است حيات * درياب ! كه از پس جوانى پيريست