سيد محمد باقر برقعى

706

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چو ماهيان گرفتار تنگناى عبور * زمانه راه گريز من خراب گرفت به ياد شب همه‌شب آن زمان كه مىگفتى * هوا ز شادى ما نكهت گلاب گرفت هلا ز بركهء چشمت زلال شب جارى * ستاره در غم من سوخت آفتاب گرفت من و دو دست تهى غمگنانه مىشكنم * طبيب عشق تو با ما سر عتاب گرفت غزال وحشى شعرم كجا رميدى ؟ هاى * بيا كه آتش دل دامن شباب گرفت صلا نمىزنم شوق زندگى اى دوست * كه سوك كوچ تو جان را به التهاب گرفت در بساط جلوهء گلها ياد ايّامى كه باهم روزگارى داشتيم * با همه آن بىقراريها قرارى داشتيم دلبريهاى بنفشه بود و شرم ناز او * در بساط جلوهء گلها بهارى داشتيم شب به دامان سحر مىريخت عطر آرزو * وه ! چه شيرين لحظه‌ها از انتظارى داشتيم غم اگر هم بود رام بخت خندان بود و ما * در ميان گلعذاران غم‌گسارى داشتيم خندهء سبز علف بود و ترنّمهاى رود * دختر مهتاب را هم در كنارى داشتيم جنگل از بوى خوش باران هواى تازه داشت * سرخوشيها از نسيم خوش‌گوارى داشتيم آه ! آمد زمهرير و خنده از لبها ربود * كى به باور اين‌چنين بىبوك و بارى داشتيم همچو پهناى كلام مهربانيها شكست * عهد ايّامى كه ما هم روزگارى داشتيم در فراموشى تنهايى و شب در گذرگاه هماغوشى گلگشت و چمن * پاى پرچين بهاران در باغ زندگانى جاريست * دختر ماه به نرمى نسيم نور در دامن شب مىپاشد * كاكلى بار دگر با پررنگينش * از سفر برگشته است