سيد محمد باقر برقعى
41
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به پاس محنت چشمان من كه در همه عمر * در انتظار تو يك شب نيارميد ، مرو براى حرمت اشكى كه وقت آمدنت * از اشتياق به رخسار من چكيد ، مرو تو كز گذشتهء من آگهى و مىدانى * به روز من چه گذشت و چهها رسيد ، مرو تو را قسم به خداوند عشق و زيبايى * به حق آنكه چنين خوبت آفريد ، مرو مرو دوباره ، كه در انتظار آمدنت * هزار مرتبه جانم به لب رسيد ، مرو تويى نتيجهء يكعمر آرزو ، يك شب * ز پيش آنكه تو را آرزو كشيد ، مرو به يار از سفر برگشته شكر يزدان را مه من كز سفر باز آمدى * چشم ما روشن كه باز اى شوخ طنّاز آمدى رفته بودى اصفهان تا غارت دلها كنى * اى كه يغماگرتر از تركان شيراز آمدى با نگههايى كه در دل زنده مىسازد هوس * با دو چشم جادوى مخمور غمّاز آمدى اى كلاس خوبرويى را شده اوّل نفر * وى ميان خوشگلان شهر ممتاز آمدى اى ميان جمع زيبايان به زيبايى نشان * وى به پيش خيل مهرويان سرافراز آمدى آمدى ، دلهاى مشتاقان ز لطفت جان گرفت * دختر ترسا ، مسيحآسا به اعجاز آمدى خلقتت از بهر بلوا بوده گويى ، كز نخست * شورشافكن ، فتنهگر ، آشوبانداز آمدى راست گويم ، بىوجودت شهر ما رونق نداشت * آمدى ، خوب آمدى ، ماه آمدى ، ناز آمدى چشم خونبار نشان از عشق دارد نازنين يارى كه من دارم * سپهسالار خوبان است دلدارى كه من دارم چنين سرخوش به پيش چشم من با مدعى منشين * بترس از آتش آه شرربارى كه من دارم به پيش حسن روزافزون تو ، بىمشترى ماند * هزاران يوسف مصرى به بازارى كه من دارم من و از عشق گلهاى دگر بلبل شدن ؟ حاشا ! * سراسر وصف روى توست گفتارى كه من دارم