سيد محمد باقر برقعى

42

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

درآى از در ، كه امشب دوخته بر حلقهء در شد * به راه انتظارت چشم خونبارى كه من دارم ببرد از من دل و ، بازش نداد آن مه ، خداوندا * چه رندى مىكند دلدار مكّارى كه من دارم نگيرد تيره از گرد ملال و زنگ غم « آذر » * رخ آيينهء طبع گهربارى كه من دارم جشن هزارهء بو على دارد بهار شهر ما ، امسال لطف ديگرى * دامان الوند اين زمان ، دارد شكوه و زيورى بانگ نشاط و شور بين ، كايد ز هر بام و درى * الوند را خروارها ، گل روى دامان آمده ارديبهشت شهر ما ، امسال خرّم‌تر شده * باغ و گل و ريحان ما ، صد مرتبه بهتر شده يك‌سوى جشن بو على ، استاد نام‌آور شده * زو يك طرف سلطان گل ، سوى گلستان آمده شاهى كه سعى و همّتش ، معروف بر فرهنگ شد * آنكو به دانش دوستى ، همواره پيشاهنگ شد شاهى كه مشهور جهان ، در علم و هوش و هنگ شد * در جشن استاد اجل ، خوشحال و خندان آمده زين جشن شد بار دگر پاينده نام بو على * تثبيت شد اندر جهان ، شأن و مقام بو على دنياى دانش خيره شد بر احترام بو على * دانشورى كاندر جهان ، ذىقدر و ذىشأن آمده بر خود ببالد شهر ما ، زين افتخار ، اى بو على * گيرد ز يمن تربتت ، عزّ و وقار ، اى بو على چون جان شيرين گيردت اندر كنار اى بو على