دكتر عقيقى بخشايشي

87

طبقات مفسران شيعه ( فارسي )

و روشن خود را داور و قاضى قرار مىدادند ، درست مىفهميدند و درك مىنمودند كه اسلام و محمّد ( ص ) و قرآن يكى از بزرگ‌ترين آيات تاريخ بشرى هستند ، ولى چه كنند ؟ آنان ناآگاه و بىاطلاع هستند . آنان يك موضع‌گيرى خصم‌آلود و دشمن‌ستيزى را از آغاز درباره اسلام پيش گرفته‌اند ولى آيا اين امر قابل دقّت و ملاحظه نيست و در تاريخ ، يك امر بزرگ و عجيبى به شمار نمىآيد كه يك ملّت بدوى و درس نخوانده عربى كافر ، توانسته باشد روح تقدّم و جرأت و حتّى تمدّن در ميان فرزندان صحرا را آن‌چنان بسط و گسترش دهد كه چندين قرن استمرار داشته باشد و تعدادى از كشورها را بر جناح و سمت خود ، قرار دهد ؟ » اين مراجعه به ترجمهء سال ، نشان مىدهد كه غرب ، چيزهاى بسيار و مطالب قابل توجّهى از قرآن و اسلام و محمّد ( ص ) را درنيافته است . نويسندهء آمريكايى در اين مجلّه اعتراف نموده است كه بسيارى از معلومات ما نسبت به اسلام و قرآن مغلوط و مخدوش و متأثّر از آراء و افكار تودهء مردم مىباشد ، نه از متن واقعى قرآن و اسلام . ازاين‌رو ضرورت دارد كه زندگى پيامبر اسلام به فترتها و مقاطع مختلف ، تقسيم گردد و در هر مرحله به نوعى قضاوت و داورى شود ، نه به‌صورت كلّى و عمومى ، آن‌هم در تمام ادوار حيات و زندگى او . آرى ، تا اين اواخر هدف از شناخت قرآن و اسلام به‌عنوان شناخت موضوع دشمن ، به‌عنوان استراتژى حمله و دفاع بوده است ، و هدف اصلى آن بود كه مسيحيان ، به ويژه گروه « پروتستان » را در جريان امر قرار دهد تا به قصد حمله و يورش آن را فرا بگيرند ، چون بنا به تعبير « سال » فرقه پروتستان اين مسئوليّت بزرگ را برعهده‌اش گرفته است كه دين اسلام را بكوبد . . . اين تردّد بين اعجاب و شگفت و نزديك شدن به قرآن و اسلام را در محافل ادبى و مؤسّسات تبشيرى مدّتها محسوس بود . كتاب « توماس كارلايل » نويسندهء معروف ، از پيامبر اسلام ( ص ) ، نمونهء يك قهرمان بزرگ را ترسيم مىنمود كه او يكى از قهرمانان بزرگ به شمار مىآيد . « 1 » در نمايشگاه سال 1850 م آمريكا ، كتاب محمّد ، پيامبر عربى از « ميلز ميلر » انتشار يافت كه نويسنده آن ، در مقدّمه از شخصيت پيامبر اسلام ، محمّد ( ص ) ، به‌عنوان قهرمان تجليل به عمل مىآورد و تأكيد داشت كه پيامبر ، قرآن و اسلام را بايد مستقيم و بدون واسطه ، مورد مطالعه و دقّت قرار داد . او معتقد است پس از آن‌همه گفتگو و بحث از شخصيّت « محمّد » ( ص ) ، پايه‌گذار اسلام ، هنوز شخصيّت او درست تحليل و درك نشده است . آيا او صادقانه مؤمن به وحدانيّت خدا نبود ؟ آيا او دشمن دوگانه‌پرستى نبود ؟ آيا او با عشق و حماسهء فراوان ، مشغول پيكار به آزاد ساختن عرب از عبوديّت اعتقاد به خرافات نبود ؟ اگر او سعى و كوشش در اين زمينه‌ها نداشت ، پس چگونه موفّق به اين همه نتايج و فرآورده‌هاى بزرگ مىگرديد ؟ آقاى « ميلز ميلر » نويسندگان و ادباى غربى را اين‌گونه مورد نصيحت قرار داده است : « آنان به شعاعهاى اختلاف ، دامن مىزنند و تازيانه‌هاى غضب و كراهت خود را بر اسلام و قرآن مىنوازند ، بىآنكه حقيقتا شناخت كافى از اسلام و قرآن را داشته باشند . » در پايان مىافزايد : « در شأن ما مسيحيان نيست كه از « محمّد » ( ص ) يك نمونهء وحشى و عجيب و غريب تصوير نماييم ، بىآنكه او را شناخته باشيم . اين امر زيبندهء تمسخر تلخى است كه از سادگى و نادانى برمىخيزد . » « 2 »

--> ( 1 ) الأبطال و عبدة البطل ، توماس كارلايل انگليسى . ( 2 ) تاريخ ميلز ميلر .