دكتر عقيقى بخشايشي
23
طبقات مفسران شيعه ( فارسي )
پيشنهادى خدمتتان ارائه دهم : 1 . در هر شماره و يا فقره كه تفسيرى معرفى مىشود ، حتّىالامكان نمونههائى از تفسير ذكر شود ازآنجهت كه خود مفسّر علاقمند بوده است . مثلا اگر مفسّرى به كلّ تفسير خود صبغهئى عرفانى زده است ، مثالها و نمونهها از جاهائى از تفسير انتخاب شوند كه اين خواست را مىرساند . فىالمثل در شمارهء 183 جلد دوم چقدر زيباتر مىبود اگر چند نمونهء تفسيرى از لطائف البيان و نيز از عرائس البيان روزبهان مىداشتيم . در اين جهت ، نماياندن صبغه يا جانمايهء شيعى تفاسير مهمترين توجيهكنندهء تدوين « طبقاتى » منحصرا شيعى خواهد بود . و به نظر حقير هم همچنانكه جنابعالى نيز تصريح كردهايد ، اتّحاد و رفاقت شيعه و سنّى در درجهء اوّل در گروگان شكوفائى شيعيان در جان خويشتن است . زيرا اصولا در اتّحاد با هر مذهبى ، حتّى مذاهب الهى غير اسلام ، نخست بايد كرامت باطنى خويش را دريافت از مكنونات همديگر آگاه گرديد و رازهاى نهفته را شناخت و فلسفهء عمل را دريافت و با احترام و انصاف به اعمال همديگر نگريست سپس با قضاوت منصفانه و خداپسندانه به اعمال منصفانه و خداپسندانه به اعمال هم نگريست و آنگاه هست كه مىتوان وحدت را دريافت و سپس نه تنها با برادران عزيز اهل سنّت بلكه با همهء خداجويانى كه براى تحقّق سلطنت الهى در وجود خويشتن و نيز در جامعه مىكوشند متّحد شد تا كفر بر جانها و بر خاك مسلّط نشود ، تا شيطان مجال چندانى نيابد . بنابراين از كتاب ارزشمندى چون « طبقات مفسّران شيعه » توقّع مىرود كه طبق تعريف خودش ، آموزشگاه تشيّع نيز باشد . البتّه مسلّما در محدودهء يك « قاموس » يا « معجم » يا « طبقات » و متناسب با آن . 2 . به نظر حقير هيچ مانعى ندارد كه حجم كتاب زياد شود حتى تا چندين مجلّد ديگر . زيرا مسئله عرضهاى آثار فراموششدهى تشيّع در ميان است كه به قول جنابعالى ، دارند موريانه مىخورند . و يا موريانهها دارند مىخورندشان زيرا موريانهها از ما خوشسليقهتراند و سراغ غذاهاى خوشمزه مىروند و ما خود ، گرسنهايم و موريانهها در غياب ما مشغول . ( هيچكس نمىتواند خسارت مفقود شدن 5 جلد از تفاسير سيد حيدر آملى را دستكم بگيرد ) . 3 . به نظر حقير ، اينكه شما در هر فقره ، آثار ديگر و « غير تفسيرى » يك مفسّر را ارائه مىكنيد ، بسيار مفيد است و به نظر اينجانب خوب نخواهد بود اگر آنها را حذف كنيم . زيرا : معمولا ، آثار « غير تفسيرى » يك مفسّر قرآن ، ارتباطى پنهان و آشكار و درونى ( به قول متجدّدين : ارگانيك ) دارد با تفسير او . زيرا همه در يك « جان » پختهاند و از تراش يك « جان » سفته . پس ، چه بسا كه آثار « غير تفسيرى » يك مفسّر ، بهترين تفسير باشد بر تفسير او . كوتاه بگويم : اين امر بركتزا و مفيد است و ضمنا « طبقات » را از خفه شدن در تنگناى « فقط آلى بودن » نجات مىبخشد . و اگر نگرانى حجم زياد وجود داشته باشد مىتوان با ريزتر كردن حروف ، آن را جبران كرد ، زيرا يك « معجم » فقط نبايد يك قفسهء كتاب باشد بىراهنما و كتابدار و متولّى و بىقرائت ، هرچند كوتاه . بنابراين معرفى آثار « غير تفسيرى » يك مفسّر ، به غناى طبقات مىافزايد . من