عزيز دولت آبادى
592
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
نكتهها دارم نهان در دل ز شوخيهاى او * چون بهار آيد شود حرف من ديوانه سبز حسن را بىتابى عاشق ضرور افتاده است * سبز ناگرديده شمعى مىشود پروانه سبز ناله ازبس ريشه دارد در دل ديوانهام * بيشهء نى مىشود گر مىشود ويرانه سبز شاخ خشكى گشته هر رگ بر تنم ساقى كجاست * تا كند نخل حياتم را به يك پيمانه سبز در مدح عالمى گفته : اى نور خرد پرتوى از حسن جمالت * خورشيد بود لوح زر جز و كمالت بر دانش اگر ناطقه ديباچه نويسد * تعليم سخن مىبرد از لطف مقالت پرواز تو در علم ز انديشه فزونست * معراج كمال است به زير پروبالت دولت به تو فايض شده در صورت و معنى * بگشوده هما بال در ايوان جلالت در علم سخن بسكه تو بىشبه و نظيرى * در چشمهء خورشيد جبين شسته مثالت در طور تجلى ارنى گوى چو گردى * آنى كه مطابق به جوابست سؤالت من ذره بىبالوپرم در طلب مهر * را هم نبود بر شرف صفّ نعالت كى باشد ازين تيرگى بخت برآيم * فيضى برم از ناصيهء صورت حالت تأثير كواكب بود و گردش افلاك * بر چهرهء طالع نرسد گرد زوالت » . صاحب تذكرهء مقالات الشعراء هم به استناد نوشتهء آزاد بلگرامى در « يد بيضا » نام او را به خطا جز و شاعران تبريزى اصل مقيم سند آورده و مصحح اين تذكره در حاشيه آن افزوده است كه در نسخهء « يد بيضا » كه در تصرف من است لفظ « هند » آمده نه « سند » كه مير قانع نوشته است . ( لطائف الخيال ( نسخهء عكسى ) - تذكره نصرآبادى ، ص 121 - مقالات الشعراء ، ص 514 - 515 - دانشمندان آذربايجان ، ص 305 )