عزيز دولت آبادى

593

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

قايمى تبريزى صاحب روز روشن از شاعرى نكته‌سنج متخلص به « قايمى » نام برده و مطلع : من كه حيران رخت با چشم گريان مانده‌ام * چشم چون بردارم از روى تو حيران مانده‌ام را كه از خاتمى تبريزى است به نام او آورده ، محتمل است كه اين « قايمى » محرفى از « خاتمى » باشد . ( روز روشن ، ص 551 ) قرداش تبريزى در سدهء دهم قمرى مىزيست در تحفهء سامى تصحيح همايون فرخ چنين مسطور است : چينىفروش است و از مردم شهر تبريز ، در محلى كه صباحت رخسارش گلبرگ تر و طراوت عذارش غيرت ماه و خور بود مردم شعر به نام او مىگفتند اين مطلع از آن جمله است : تا كاكل او شد ز سر ناز پريشان * چون كاكل او شد دل ما باز پريشان ولى در نسخه‌يى كه مورد استفادهء مرحوم تربيت بوده مطلع مذكور به نام خود وى ضبط شده است . ( تحفهء سامى ، ص 372 - دانشمندان آذربايجان ، ص 307 ) قريشى خانم تبريزى ( زنده در 1024 ه . ق ) فصيحهء بليغه ، قريشى خانم تبريزى - از سرمستان شراب محبّت و از عاشقان كمال و پيشرفت بوده است و در اين عصر و زمان ( 1022 - 1024 ه ) در هند موجود است . نمونه‌اى از شعر او : از بادهء وحدت است بيهوشى من * وز طلعت ساقى است مدهوشى من منصور كه سرّ حق عيان كرد ، آن ديد * اسرار نهفته‌ست ، ز خاموشى من ( كاروان هند ، ج 2 ، ص 1135 )