عزيز دولت آبادى
591
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
گويند در آخر عمر نابينا شد و شخصى جهت آزمون او را به زيارت گورى برد كه در او مرده نبود او به نور كرامت دريافت و گفت بر سر گور تهى بيش از اين نتوان بود . صاحب روضات الجنان او را به بزرگى ستوده و نوشته است كه به مفهوم ظاهرى و باطنى عالم بود و با بسيارى از اكابر صحبت داشت پير نظر وى حضرت خواجه محمد خوشنام است و پير تربيتش شيخ محمد سالم و پير خرقهاش عبد الواحد تميمى و اين هر دو مريد شيخ جنيد بغدادىاند . وى صاحب سلسله است . بسيار از مشايخ را سلسله به او مىرسد و بسيار از اكابر مشايخ از ظل تربيت و حماء حمايتش به مرتبهء عالى و رتبهء متعالى رسيدهاند ، خانقاه وى در محلهء ويجويه بوده . . . وفات وى در سنهء اثنين و تسعين و خمسمائة وقوع يافته در زمان سلطنت اتابك نصرت الدّين ابو بكر بن اتابك محمد بن اتابك ايلدگز كه از اتابكان آذربايجاناند . ( روضات الجنان ، ج 1 ، ص 391 - 394 - هفت اقليم ، ج 3 ، ص 215 - دانشمندان آذربايجان ، ص 162 ) [ حرف قاف ] قاسم تبريزى قاسم خان فرزند شريف خازن از نجباى تبريز و از سخنوران سدهء يازدهم هجرى قمرى است . گويا جد اعلاى او خازن شاهطهماسب بوده است . قاسم خان در اوان شباب به هند رفته و صاحب تذكرهء لطائف الخيال ( مؤلفه 1076 - 1078 ) در ( جهانگيرنگر - داكا از توابع بنگال شرقى ) با او ملاقات كرده و نوشته است : « قاسم خان پسر شريفاى خازن است تخلص خازن مىكند جوانيست در غايت درويش نهادى و قناعت در جهانگير نگر ملاقات واقع شد خيالات به طرز ميرزا جلال اسير دارد و اين غزل و اين چند بيت كه در مدح بعضى فضلا گفته خود نوشته به مؤلف داد و اين بيت از اوست كه به نام ميرصيدى شهرت نموده : از باغ رفتى و دل بلبل ز ناله ريخت * گل را شراب رنگ تمام از پياله ريخت * * * مىشنيدم در ميان گلرخان جانانه سبز * در دل خاكم به اين اميد گردد دانه سبز