عزيز دولت آبادى

554

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

عصرى تبريزى از سخنوران سدهء يازدهم هجرى قمرى است اصلش از تبريز بوده ولى در يزد نشو و نما يافته است . موقعى كه شاه‌عباس اول عده‌يى از تبريزيها را كوچانيد و به اصفهان آورد . او نيز از يزد به اصفهان آمد و پيشهء زرگرى را وجه معيشت خود ساخت . اين مطلع از اوست : آمد بهار و گل شد و نوروز هم گذشت * گرد سرت نگشتم و امروز هم گذشت آذر بيگدلى مىنويسد : « در باب وظيفه‌يى كه از سر كار ديوان اعلى به جهت تبارزه مقرر بوده اين مستزاد را به شاه ابو تراب گلستانه كه نايب الصدر بود گفت : از دولت شاه ابو تراب قاضى * مستقبل مارشك برد بر ماضى آن بحر علوم * از طالع شوم هر سال سرى بود به صد من گندم * صد سر شده امسال به يك من راضى از دولت شاه * آن هم معدوم در آتشكدهء آذر ، ص 131 و دانشمندان آذربايجان ، ص 272 و قاموس الاعلام ، ج 4 ، ص 3135 و رياض الجنة ، ص 874 و نگارستان سخن ، ص 62 از او تحت عنوان « عذرى » و در تاريخ يزد ، ص 10 و تذكرهء سخنوران يزد ، ص 217 به عنوان « عجزى » ياد شده است . ( تذكرهء نصرآبادى ، ص 306 - صحف ابراهيم ( نسخهء عكسى ) - شمع انجمن ، ص 296 - دانشمندان آذربايجان ، ص 274 - 275 ) عصمت اسپستى تاج النسا ماما عصمت از خاندان بابا فقيه احمد اسپستى است . ( اسپست دهى است بين سردرود و اسكو ) زنى بود عارفه و با وجد و حال در ايام سلطنت ملوك قراقويونلو ( 780 - 874 ه ق ) در تبريز زندگى مىكرد . صاحب روضات الجنان از كرامات اين بانوى عارفه حكايتهايى نقل كرده و از جمله نوشته است : « ما در جهانشاه قرايوسف به زيارت حضرت ماما رفته و جهانشاه را نيز كه طفل بوده با خود بدانجا برده و در پاى حضرت ماما انداخته‌اند و او گفته كه اين پسر پادشاه عظيم الشانى خواهد شد و آن‌چنان شده كه