عزيز دولت آبادى
555
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
فرمودهاند . . . » باز مىنويسد : « برزگرى بود كه به كارهاى زراعت آن عارفه قيام مىكرد وقتى مشغول تخم افكندن و بذر كاشتن بود ماما عصمت نيز حاضر و ناظر به كار برزگر متعرض شده گفت كه تخم را خوب نمىپاشى ، برزگر گفت كه تو زنى و از امر زراعت بىخبر خوب است به حال خود باشى ، ماما عصمت از اين سخن او برآشفت و گفت « چكستانى مپسنديم » يعنى اى بهشتى ! مرا نمىپسندى . گويند برزگر همان لحظه آنجا افتاد و قالب از جان تهى كرد وقتى كه جسد برزگر را گرفته به خاك سپردند ماما عصمت به رسم تعزيت به خانهء او رفته و اين دو بيت را كه به زبان راژى است و مردم آن را شهرى مىگويند خواند : هنو مستى هنو مستى هنو مست * هنووش بادهاى بو آبى از دست من به مستى خطايى بامر از دست * زوان تاوان دهان بيروان وست معنى : هنوز و هنوز مست است * هنوزش بادهاى بود از دست شد از دست من به مستى خطايى سر زد * و تاوان زبان ، دهان بىزبان را بست ( اشاره به برزگر ) . از اوست : مفلس بىمايه بودم كاندر اين فقر آمدم * درّ و گوهر مىفروشم از دكان نيستى دربارهء تاريخ درگذشت ماما اطلاع صحيحى در دست نيست فقط صاحب روضات الجنان اشاره مىكند كه « در زمان وفات حضرت ماما مولانا كمال الدّين باكويى در حال بودهاند و سه شب بر سر خاك ايشان حسب الوصية بسر بردهاند وفات مولانا كمال الدّين در زمان سلطنت قرايوسف ( حدود 790 - 832 ه ق ) واقع شده . . . » ( روضات الجنات ، ج 2 ، ص 49 - 54 ) عطايى تبريزى از سخنوران گمنام تبريز است ، تربيت از گلستان مسرت اين بيت او را آورده است : قضا چون انتخاب حسن ديده * الف بر رويش از بينى كشيده ( دانشمندان آذربايجان ، ص 276 )