عزيز دولت آبادى
546
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
افروخته از شراب و بفروختهام * غمهاى زمانه را به يك جام شراب وى پس از اخراج افاغنه از اصفهان درگذشت . ( روز روشن ، ص 452 - رياض الشعراء ) عزيزى تبريزى صباغ بوده و مرحوم تربيت از تذكرهء يوسف على خان ( مؤلفهء 1184 ه . ق . ) اين بيت او را نقل كرده است : شب چو از كوى تو آشفته و بىتاب روم * خود به خود درد دلى گويم و در خواب روم ( دانشمندان آذربايجان ، ص 274 ) عسس تبريزى شوخ طبعى از سادات تبريز بوده از اوست : دور خط و زمان مكافات مىرسد * اى سنگدل حساب تغافل نگاهدار * * * تا تو جدا شدى ز من رفت ز دل قرار من * آفت دى دواسبه تاخت در چمن بهار من ( روز روشن ، ص 453 ) عشقى تبريزى در سدهء دهم هجرى قمرى مىزيست معمايى و كتابهنويس خوب بود و گاهى هم شعر مىگفت از اوست : چون بگذرد به خاك من زار دلبرم * گر سر ز خاك برنكنم خاك بر سرم ( تحفهء سامى ، ص 259 - دانشمندان آذربايجان ، ص 274 )