عزيز دولت آبادى

27

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

اسيرادن برى كلونك نوروزايد ينك شاه تيونك * هى غازيلر سجده قيلونك غازى لار دين شاه منم « 1 » و نيز آنچه مؤلف عالم‌آراى امينى در حق شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل مىگويد : « 2 » « جهال روم كه زمرهء ضلال و جنود شياطين خيال بودند ناقوس دعواى باطل نصارى را بر بام دير عالم زدند و چون امت غاويهء ثالث ثلاثه خود را مستحق عقوبت و نكال هاويه كردند ، شيخ جنيد را بمجاهره الله و ولدش را ابن اللّه گفتند تكاد السموات يتفطرن و تنشق الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولدا و ما ينبغى للرحمن با آنكه به چشم عيان لاشهء زبونش را آغشتهء خاك و خون ديدند هو الحى لا إله الا هو در ثنايش گزيدند . . . » افترا نيست زيرا خود شاه اسماعيل گويد . « 3 » عين اللهم عين اللهم عين اللّه * گل ايمدى حقى گوراى كور گمراه منم اول فاعل مطلق كه ديرلار * منم حكممده دور خورشيد ايله ماه در غزل ديگرى خود را « نور خدا و ختم انبياء و مرشد كامل و ملبس به لباس آدم و خليل اللّه » مىداند ( صفحهء 6 - 155 ) . با اين همه در اشعار ديگر خود را « بندهء مسكين خدا » مىخواند و خود را فقير و گناهكار و دلش را مملو از ترس خدا مىداند . اشعارى دارد كه در آن خود را خادم ائمه اطهار قلمداد مىكند و چند غزل در مناجات و توحيد دارد . اين تضاد و تناقض هم مربوط به پستى و بلندى دوران حيات پرحادثه و ماجراجويانهء او كه گاهى پادشاه شروان و علاء الدّين ذو القدر و شكيب خان ازبك را شكست مىدهد و گاهى از سلطان سليم شكست مىخورد و ياران جانبازش در پيش چشمش به خاك و خون مىغلطند و زن محبوبش در دست دشمن اسير مىافتد و هم راجع بتحولات دائمى و باطنى روحى سركش و پراضطراب و غير قانع تواند بود . اين ديوان « 4 » شايد پس از صفوة الصفاى ابن البزاز دومين سندى باشد كه بسيادت صفويه در آن اشارت رفته است . تحقيق در جعلى بودن نسب‌نامهء صفويه اولين‌بار از طرف احمد كسروى تبريزى در رسالهء « شيخ صفى و تبارش » به عمل آمد و بعد پروفسور زكى وليدى

--> ( 1 ) - صفحهء 22 . ( 2 ) - نسخهء فاتح ورق A 139 ( 3 ) - صفحهء 129 ( 4 ) - در صفحهء 18 به اين شعر برمىخوريم : آنام دور فاطمه آتام على دور * اون ايكى امامون من داخ ببريم