عزيز دولت آبادى

مقدمه 48

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

حمد الله مستوفى نام درياچهء اروميه را چندين بار چيچست گفته است ، ولى معلوم نيست كه در زمان او يعنى در قرن 8 ق / 14 م اين درياچه را به نام مىخوانده‌اند زيرا مىگويد : « بحيرة چيچست ، به ولايت آذربايجان ، آن را درياى شور گويند » و در « ذكر انهار » و شرح آبهاى جغتو و سراورود و سردرود و آب سردرود ، اين درياچه را درياى شور طروج ( طسوج ) مىخواند . با در نظر گرفتن اين نكته كه همه جغرافىنويسان اسلامى آن را « كبودان » خوانده‌اند ، و خود مستوفى از قول مردم ولايت آذربايجان آن را « درياى شور » يا « درياى شور طروج » مىخواند به نظر مىرسد كه در زمان تأليف نزهة القلوب به اين درياچه چيچست نمىگفته‌اند بلكه مستوفى آن را از قولى قديم‌تر نقل كرده است احتمال مىرود كه چيچست نام محلى يا ناحيه‌اى در كنار درياچه بوده است و شايد هم كلمهء چيچست با كلمهء شبستر كه نام ناحيه‌اى معروف در كنار اين درياچه است ، بىارتباط نباشد . ابن خرداذبه دربارهء شيز مىگويد : آتشكدهء آذر جشنس ( آذرگشنسب ) در آنجا بوده است و اين آتشكده در نزد مجوسان گران‌قدر بوده و هرگاه كسى از ايشان به شاهى مىرسيد ، از مداين پياده به زيارت آن مىرفت . ( صص 119 و 120 ) . آتشكده آذرگشنسب در كنار چشمهء ژرف و جوشانى در كوههايى كه امروز آن را تخت سليمان مىگويند قرار داشت ، اما محل اين آتشكده براى شهر و اقامتگاه تابستانى شاهان مناسب نيست . ازاين‌رو بايد گفت كه در آن حوالى شهرى مناسب براى اقامتگاه تابستانى وجود داشته كه نام آن شيز بوده است . آذربايجان در اوايل قرن 3 ق / 9 م ناگهان مايه نگرانى و دردسر بزرگى براى خلافت بغداد گرديد ، تا آنجا كه معتصم ( خلافت : 218 - 227 ق / 833 - 842 م ) بزرگ‌ترين و مجهزترين قوايى را كه تا آن زمان خلافت عباسى بسيج كرده بود به آذربايجان گسيل داشت . اين بسيج براى مقابله با بابك خرم دين بود كه چندين بار سرداران نامى خليفه را شكست داده بود . سرانجام بابك پس از جنگهاى سخت بسيار شكست خورد و قلعهء او كه « بذ » نام داشت به دست افشين سردار خليفه افتاد و خود او هم در ارمنستان به خيانت يكى از بطريقان يا فئودالهاى ارمنستان گرفتار و به بغداد فرستاده شد و در آنجا به طرز وحشتناكى به قتل رسيد . آذربايجان به علت ضعف خلافت پس از معتصم و متوكل و مخصوصا معتضد . در اواخر