الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )

52

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )

اشياء يا ثابت هستند يا منفى . و ثابت ، در نظر آنها آنست كه بشود از آن خبر داد ، يا آنكه جنسى از موجود يا معدوم باشد ؛ و ثابت هم بر سه قسم است : موجود ، معدوم و واسطه ، كه اين قسم اخير را حال مىنامند . « 1 » اما منفى ، در نظر آنها غير از آن اقسام است و گفته‌اند : اشياء قبل از حدوث نيز اشيائند ؛ بنابراين جوهرها در حال عدم نيز جوهرند ، و اعراض در حال عدم نيز عرض هستند . حتى حركت در حال عدم نيز حركت است ، و اشياء در حال عدم موجود هستند ، گرچه ناشى از فعل خدا نيستند . شيعه اين گفتار معتزله را رد كرده‌اند و شايسته است كه رد مزبور مورد اطلاع همگان قرار گيرد . « 2 » شيخ مفيد نيز گفته است : « احوالى » كه معتزله بدان قائلند قابل تعقل نيست . « 3 » 2 - « ارادهء كاسبه » ، كه اشعريها آن را در تفسير از صحت عقاب و ثواب و مسئوليت مكلف ، عنوان كرده‌اند . چون با در نظر گرفتن عقيدهء آنها كه مؤثر در افعال انسان فقط خداست ، خواسته‌اند از اشكال مهمى كه بر آنها ، در اين صورت وارد است ، راه فرارى براى خود پيدا كنند . زيرا اگر انسان در اعمال خود مؤثر نيست ، پس چرا بايد مجازات بشود و يا چرا بايد به او پاداش بدهند ؟ به اين جهت گفته‌اند : مكلفين در افعال خود « قدرت كاسبه » دارند و آن قدرت مدار ثواب و عقاب و صحت تكليف است و در عين حال معترفند كه اين قدرت اثرى در صدور هيچ فعلى ندارد . شيعه با اساس اين گفتارها مخالفت كرده و عدهء زيادى از علماى كلام به رد بر آن اقدام كرده‌اند . « 4 »

--> ( 1 ) - به عبارت ديگر و به تعبير منظومهء حاج ملا هادى سبزوارى معتزله ثبوت را اعم از وجود و عدم را اعم از نفى مىدانند و معتقدند « ماهيت » اشياء در حال عدم و حتى پيش از حدوث « ذات » آنها تقرر و ثبوت دارد و مىافزايند هرچند بين ثبوت و نفى حد فاصل و واسطه‌اى نيست ، ولى بين وجود و عدم يا ميان موجود و معدوم واسطه‌اى است كه از آن تعبير به « ثابت » يا « حال » مىكنيم . ( 2 ) - كنز الفوائد ، ص 51 ( 3 ) - رد علماى شيعه بر اين عقيدهء معتزله به‌طور خلاصه چنين است كه : قائل شدن به معدوم ثابت تناقضى منطقى است چه هيچ‌چيز خواه ماهيت و خواه ذات نمىتواند در عين حال هم معدوم باشد و هم ثابت و متقرر . در قول به « حال » نيز همين تناقض ديده مىشود و نمىتوان عقلا پذيرفت كه صفتى نه موجود باشد و نه معدوم و در عين آنكه اين هر دو نيست « حالتى » بين عدم و وجود حائز باشد زيرا به محض آنكه بگوييم « حائز حالتى است » حكم به موجوديت آن چيز كرده‌ايم و ديگر نمىتواند معدوم باشد . ( 4 ) - كنز الفوائد ، ص 40 - 41 و كشف الفوائد ، ص 60 - 64 ( اشعريان معتقدند : نيك و بد ، همهء امور مخلوق ارادهء آفريدگار است و بندهء « ناتوان » را هيچ اختيارى نيست . سپس براى رفع اين اشكال كه اگر بنده را اختيارى نيست چرا پاداش و تنبيه مقرر شده است ؟ گويند : مكلفان در اعمال خود « قدرت كاسبه » اى دارند كه ملاك پاداش و جزاست ، ولى بىدرنگ مىافزايند اين « قدرت كاسبه » در صدور هيچ فعلى مؤثر نيست و به اين ترتيب خود بناى مفروض خويش را ويران مىكنند . ويراستار