سيد على اكبر برقعى قمى
410
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
جز اينكه تعصّب بر او غلبه داشت . و مىدانيم [ كه انسان ] متعصّب نمىتواند واقعيت را درك كند كه چيست از جمله در زمان متوكّل عبّاسى برقى زد و قسمتى از ضريح نبوى را بسوزانيد و اين چيزى نيست كه به حبّ و بغض و يا طهارت و نجاست اين و آن مربوط باشد بلكه از آثار جوّى است مانند آمدن باران تا آن حدّ كه مسجدى را خراب كند و يا حركت سيل كه مثلا خانهء خدا را منهدم نمايد و از اين قبيل امّا ابن حجر از آن موضوع استفاده كرد و براى حمله به شيعه چنين گفت : لم يحترق حرم النبىّ لحادث * و لكلّ شىء مبدا و ازار لكنّما ايدى الروافض لامست * ذاك النجاسة فطهرته النار بهطور خلاصه مىگويد : « اين دست شيعه بود كه ضريح پيغمبر را لمس كرد و برق آمد و آن نجاست را زدود و ضريح را تطهير كرد » . تطهير براى از ميان بردن نجاست است نه از ميان بردن موضوع آن و برق ، ضريح را سوزانيد و از ميان برد و ثانيا مگر شيعه فقط دست به همان قسمت بخصوص ضريح سوده و به جاى ديگر ضريح دست نسوده بودند تا برق آن قسمت بخصوص را تطهير كرده است . از اين گذشت چرا برق يعنى صاعقه اگر كارش برانداختن پليديهاست چرا كفّار را كه از آن جمله شيعه است به اعتقاد ابن حجر نسوزانيد ، ثالثا اگر شيعه بگويد برق ضريح را سوزانيد تا آلودگى ضريح را از دستهاى مخالفان شيعه كه به آن رسيده است تطهير كند آيا عين همان ادعاى ابن حجر نيست نهايت اين بار هدف سنّى است نه شيعه چنانكه شيعه نيز گفت : لم يحترق حرم النبىّ لحادث * و لكلّ شىء مبدأ و عواقب لكنّ شيطانان قد نزلا به * و لكلّ شيطان شهاب ثاقب حقيقت اين است كه ابن حجر و شاعر شيعى كه جواب او را داده است هر دو در بند تعصّب بودهاند و هيچيك به حكم عقل فتوا نداده و هر دو از راه صحيح فهم قضايا به دور بودهاند . ابن حجر در سال 973 درگذشت . هيثم : با ثاى سه نقطه بر وزن ضيغم به معنى عقاب ، تودهء ريگ سرخ ، نباتى از جنس اشنان ، از اعلام است و نام عبد الرحمن هيثم بن عدى بن عبد الرحمن بن زيد طائى كوفى است ، در شمار نسبشناسان و آگاهان از اخبار و ايّام و اشعار و لغات عرب و صاحب كتاب بيوتات العرب و كتاب بيوتات قريش و كتاب تاريخ العجم و بنى اميّه و كتاب اسماء بغايا قريش فى الجاهليّة و اسماء من ولدن و كتاب ولاة الكوفة و كتاب طبقات الفقهاء و المحدّثين و كتاب التاريخ على السنين و كتاب منتخل الجواهر و غير اينها و متوفّاى 207 يا 209 . و ابو الهيثم كنيت خالد بن زيد بغدادى است از شعراى مشهور . وى در اصل از مردم خراسان بود و در بغداد به كار كتابت پرداخت و محمّد بن عبد الملك زيّات وزير او را عامل يكى از سرحدّات كرد در راه شنيد مغنيهاى كه اين شعر را خواند : من كان ذا شجن بالشام يطلبه * ففى سوى الشام امسى الاهل و الشجن به شنيدن آن آواز گريست و بىهوش روى زمين افتاد وقتى به هوش آمد كه عقلش زايل شده بوده . و صحيح اين است كه به كنيزى عشق مىورزيد