سيد على اكبر برقعى قمى

405

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

ذوق و صلى كه عاشقان تراست * همه آسايش جهان ارزد * * * چون خيال تو ز پيش نظر من نرود * شرم دارم كه شكايت كنم از تنهايى * * * پس از سالى به خوابت ديده‌ام دوش * مبادا هرگز اين خوابم فراموش هنوزم هست ديدار تو در چشم * هنوزم هست گفتار تو در گوش همانى : منسوب است به همانيه بر وزن زبانيه و به ضمّ هاء نيز گفته‌اند نام قريه‌اى است ميان بغداد و نعمانيه و در نسبت همانى و همنى هر دو آيد و از آن قريه است علىّ بن جعفر همانى برمكى از محدّثان اماميّه . همدانى : منسوب است به همدان بر وزن رحمان پدر قبيله‌اى بزرگ در يمن و از اين قبيله است حفص بن سليمان همدانى معروف به ابو سلمهء خلّال وزير سفّاح و در خلّال گذشت . و فخر الدّين احمد بن علىّ بن احمد همدانى كوفى در شمار مقرئان و اديبان و از اوست منظومه‌اى در قرائت و نيز الفرائض الراجيه و در سال 757 درگذشت و حسن بن احمد بن يعقوب همدانى و در حايك گذشت . همذانى : با ذال نقطه‌دار منسوب است به همذان بر وزن رمضان معرّب همدان از شهرهاى معروف ايران و از اين شهر است ابو الفضل احمد ابن حسين بن يحيى بن سعيد همدانى معروف به بديع الزمان از مشاهير علماى ادب و اعاظم دانشمندان عصر خود و در سبك انشاى رسائل و مقامات يگانه و بىنظير بود و حريرى از سبك او در انشاى مقامات پيروى كرد و در ديباچهء آن به فضيلت و تقدّم او اعتراف نمود . ياقوت گفته : « هيچ‌كس مانند ثعالبى كه خود بديع الزمان را ديده او را توصيف نكرده است » . آنگاه عين عبارات ثعالبى را نقل نموده و راستى خوب از عهده برآمده است و هرگاه نظم كتابم را برهم نمىزد و رشتهء سخن را طولانى نمىنمود من نيز دوست داشتم عبارات ثعالبى را به فارسى برگردانده و در اينجا ذكر كنم . ثعالبى سخن را اين‌طور در وصف او شروع كرد : « هو بديع الزمان و معجزة همذان ؛ يعنى بديع الزمان طرفهء زمان و معجزهء همدان بود » . و راستى از اعاجيب زمان او را بايد به حساب آورد . بديع الزمان با آنكه اهل همدان بود شهر هرات را براى سكونت برگزيد و اصلا از همدان از اين نظر كه از همشهريانش رنجيده خاطر بود نفرت داشت و دراين‌باره گفت : همذان لى بلد اقول بفضله * لكنّه من اقبح البلدان صبيانه فى القبح مثل شيوخه * و شيوخه فى العقل كالصبيان و از آثار مشهور او يكى مقامات اوست و ديگر رسائل او و من از ميان آن‌همه رسائل و مقامات به اين سخن او اكتفا مىكنم كه گفته است : « الماء إذا طال مكثه ظهر خبثه و إذا سكن متنه تحرّك نتنه و كذلك الضيف يسمج لقائه إذا طال ثواؤه و يثقل ظلّه إذا انتهى محلّه » . يعنى : « آب وقتى فزون از حدّ بماند خبثش نمودار گردد و وقتى بيارامد و نجنبد گندش بجنبد