سيد على اكبر برقعى قمى
398
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
« حدّ خدا را نمىشود تعطيل كرد » . گفت : « در اين كار چارهاى بينديش » . منصور به عاملش در مدينه نوشت : « آن را كه به بادهگسارى ابن هرمه گواهى داد صد تازيانه بزن و ابن هرمه را هشتاد تازيانه » . مردم او را در كوى و برزن مست مىديدند و لب فرومىبستند و با يكديگر مىگفتند كيست كه صد تازيانه را با هشتاد تازيانه سودا كند . و از محاسن شعر اوست : قد يدرك الشرف الفتى و ردائه * خلق وجيب قميصه مرقوع أ ما ترينى شاحبا متبذلا * فالسيف يخلق جفنه فيضيع فلربّ لذّة ليلة قد نلتها * و حرامها بحلالها مدفوع و با اين وصف مردى جواد و بزرگوار و مهماندار و در خانهاش به روى مهمانان باز بود چندانكه سگانش را اينطور توصيف كرده است : و يدل ضيفى فى الظلام على القرى * اشراق نارى او نبيح كلابى حتّى إذا واجهته و عرفته * فديته ببصابص الاذناب و جعلن ممّا قد عرفن يقدنه * و يكدن ان ينطقن بالترحاب هرمزانى : منسوب است به هرمزان بر وزان پرخوران نام نياى ابو الحسن علىّ بن جعفر هرمزانى قمّى است در شمار محدّثان اماميّه . هرمز غندى : منسوب است به هرمز غند هرمز بر وزن پرخور و غند بر وزن بند از قراى مرو در پنجفرسنگى آن و از آن قريه است عبد الحكم ابن ميسرهء هرمز غندى در شمار محدّثان . هرمزفرّهى : منسوب است به هرمز فرّه هرمز بر وزن پرخور و فرّه بر وزن مرّه از قراى مرو و آن را هرمز فرّه ازاينجهت گفتند كه لشكر اسلام چون به آنجا رسيد هرمز كه سرلشكر سپاه عجم بود در برابر سپاه اسلام تاب نياورد و فرار كرد و با يكديگر گفتند هرمز فرّ يعنى هرمز گريخت و آن لفظ براى قريه ماند و از آن قريه است ابو هاشم بكير بن ماهان هرمز فرّى از سران سپاه دولت بنى عبّاس و يكى از مؤسّسان و بانيان آن دولت . هرندى : منسوب است به هرند بر وزن كمند و آن نام چندين موضع است ، از جمله : قريهاى است از قراى روى دشت از توابع اصفهان و از اين قريه است عمر هرندى از كاتبان و مترسّلان و اديبان و صاحب كتب الدرة شامل يكرشته منشآت اديبانه از نظم و نثر . هروى : بر وزن نظرى منسوب است به هرات از شهرهاى معروف خراسان قديم و افغانستان كنونى و از آن شهر است ابو سعد آدم بن احمد بن اسعد هروى از اعلام ادب و استاد رشيد الدّين وطواط . ابو سعد در بلخ زيست و رشيد وطواط به خوارزم رفت امّا هرگز استادش را از ياد نبرد و در نامهاى كه براى او فرستاد به فضل و ادب و علم او اقرار كرد و آن نامه و يا به اصطلاح عرب رساله را ياقوت در معجم الادباء آورده است و مطلع نامه اين بيت است : كتابى و فى الاحشاء وجد على وجد * إلى الصدر مولانا الأجل ابى سعد ابو سعد در سال 520 بر سر راه خود به مكّه به بغداد رسيد و علماى بغداد نزدش رفتند و ميان او