سيد على اكبر برقعى قمى

331

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

و شيخ ابو الفيض بن مبارك ناگورى كه فيضى تخلّص كرد از اعلام فضلا و نويسندگان و عرفاى قرن دهم بود . پدرش مبارك و برادر كوچكترش شيخ ابو الفضل نيز در شمار فضلاى مشهور آن ديار و از احفاد حميد الدّين ناگورى بوده‌اند . فيضى در دربار جلال الدّين اكبر پادشاه معروف هندوستان وارد شد و به سمت مربّى شاهزاده مراد پسر دوّم اكبر شاه تعيين گرديد و سپس مربّى هر سه فرزند اكبر شاه : سليم و دانيال و مراد شد . و در روزگارى كه اكبر شاه در مقام تحقيق از توحيد الهى برآمد هجده تن از دانشمندان و فضلاى دربار خود را مأمور اين كار كرد كه فيضى و برادرش ابو الفضل از آن جمله بودند و در سال 999 از جانب اكبر شاه به سفارت دكن رفت و از همين جهت او را فيضى دكنى گويند و بعد هم منصب ملك‌الشعرايى دربار را يافت و عاقبت در سال 1004 درگذشت . فيضى در چندين علم وارد بود و از قريض و عروض و قافيه و لغت و تفسير اطّلاع داشت و گويند يك‌صد كتاب از او به يادگار ماند از آن جمله است : ظفرنامه كه منظومه‌اى است در فتح احمدآباد به دست جلال الدّين اكبر و مثنوى سليمان و بلقيس و مثنوى داستان تلّ و دمن و مثنوى هفت كشور و مثنوى اكبرنامه و تفسير قرآن بدون نقطه به نام سواطع الالهام و از نظم اوست : چشم گهرشناس ندارى چه گويمت * كاين نه صدف چگونه ز يك‌دانه پر شده است * * * مپرس ره كه ز سرهاى رهروان حرم * نشانه‌هاست كه منزل به منزل افتاده است * * * زاهد سخن ز مشرب توحيد مىكنى * تحقيق كرده‌ايم كه تقليد مىكنى * * * غافل نىام ز راه ولى آه چاره نيست * زين رهزنان كه بر دل‌آگاه مىزنند * * * تا خود كدام نقش از اين پرده بردهد * مائيم و عشق با در و ديوانه باختن * * * تو اى كبوتر بام حرم چه مىدانى * تپيدن دل مرغان رشته بر پا را و از رباعيّات اوست : يا رب قدمى به راه توحيدم ده * شوقى به نهانخانهء تجريدم ده دلبستگىاى به سرّ تحقيقم بخش * آزادگىاى ز قيد تقليدم ده و ابو الفضل بن مبارك برادر او از دانشمندان و منشيان و كاتبان عصر خود بود . وى در آغاز مدّت ده سال آموزگار و مربّى كودكان بود و سپس وارد دربار اكبر شاه شد و چنان‌كه گفته شد او نيز جزو هجده تن بود كه از طرف اكبر شاه مأمور بودند دين الهى را تحقيق كنند و چندين بار از طرف اكبر شاه مأموريتهاى مهمّ به او داده شد امّا پس از مرگ اكبر شاه كه سلطنت به سلطان سليم معروف به جهانگير شاه رسيد به سابقهء دشمنى كه ميانشان بود به فرمان او به قتل رسيد و سرش را به اللّه‌آباد نزد سلطان سليم بردند و اين واقعه در سال 1011 اتّفاق افتاد . و از ابو الفضل مؤلّفاتى ماند از جمله : تفسير آية الكرسى و اين تفسير را به نام اكبر شاه نوشت و تفسير سورهء الفتح و اكبرنامه كه معتبرترين و مفصّل‌ترين تاريخ سلطنت جلال الدّين اكبر شاه