سيد على اكبر برقعى قمى
10
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
عبدكان به معنى بندگان است منتهى در صورت اوّل با حفظ معنى تصغير و ابن عبدكان كنيت محمّد است در شمار كاتبان و مترسّلان و صاحب ديوان رسائل . عبدكى : منسوب است به عبدك بر وزن مردك مصغّر فارسى عبد و بايد دانست كه فارسيان با الفاظ عرب همان كار را كردهاند كه با الفاظ خود بدينسان كه الفاظ عرب را همچون الفاظ فارسى جمع بستهاند و يا مصغّر كردهاند بخصوص در جمع كه فزون از اندازه آن را به كار بردهاند مانند : عابدان ، زاهدان ، عالمان ، كافران ، مؤمنان ، ملحدان ، مسلمان « 1 » و در تصغير كمتر مانند : عبدك ، شمعك ، اقبالك ، عاقلك ، غافلك و غير اينها . بارى عبدك نام نياى ابو جعفر محمّد بن علىّ بن عبدك جرجانى است در شمار اعلام متكلّمان اماميّه و صاحب كتاب التفسير و كتاب الرد على الاسماعيليّة و غير اينها و به مناسبت همان پيوند او را عبدكى گفتند . عبد البرّ : با فتح باى ابجد و تشديد راى قرشت از نامهاى خداست به معنى نيكوكار و ابن عبد البرّ كنيت مشهور ابو عمر يوسف بن عبد البرّ اندلسى است در شمار مشاهير حفّاظ حديث و صاحب كتاب الاستيعاب فى معرفة الاصحاب و كتاب الدرر فى اختصار المغازى و السير و كتاب العقل و العقلاء و كتاب التمهيد لما فى الموطا من المعانى و الاسانيد و كتاب بهجة المجالس و انس الجالس و كتاب الاستدراك لمذاهب علماء الامصار و متوفّى 463 . عبدل : بر وزن جعفر از دو كلمهء عبد اللّه علمى گرفته شده است و آن را بر عبادله جمع بستهاند و عبادله صحابه ( عبد اللّه نامان ) يكصد و بيست كس بودهاند امّا عبادله وقتى گويند مقصود عبد اللّه بن عبّاس ، عبد اللّه بن زبير و عبد اللّه بن عمر است و ابن عبدل كنيت حكم بن عبدل بن جبلة بن عمرو بن ثعلب اسدى فاخرى كوفى است در شمار شاعران دولت اموى و عبد اللّه بن زبير ازآنپس كه عراق را گرفت و عمّال بنى اميّه را ازآنجا براند ، ابن عبدل را نيز از كوفه دور كرد او نيز خود را به دمشق رسانيد و به عبد الملك بن مروان پيوست و از نعمت او بهرهمند گرديد و در يكى از روزها كه بر عبد الملك درآمد گفت : خوابى ديدم گفت خوابت را برگو ، گفت : طلعت على الشمس بعد غضارة * فى نومة ما كنت قبل انامها فرأيت انّك جدت لى بوليدة * مغنوجة حسن على قيامها و ببدرة حملت إلى و بغلة * شهباء ناجية يصل لجامها فسألت ربى ان يثيبك جنة * يلقاك فيها روحها و سلامها عبد الملك گفت : « هرآن چيز كه در واقعه ديدى ما راست جز استر كه دهماء ( سياه رنگ آن ) پيش ماست نه شهباء ( سپيد و سياه آن ) » . گفت : « زنم از من جدا باد « 2 » اگر در خواب جز استر سياه
--> ( 1 ) - ضبط درست مسلمان چنان است كه نوشتم و آن ضبط صحيح را در اوّل بار ضرورت شعر از ميان برد و در دوّم بار به كار بردن عاميان همان هيئتى را كه ضرورت شعر به وجود آورده بود به جاى هيئت درست آن ، تا جايى كه صحيح آن غير مأنوس گرديد ( مؤلّف ) . ( 2 ) - مقصود سوگند به طلاق است كه از اقسام سوگندهاى سنّيان است ( مؤلّف ) .