سيد على اكبر برقعى قمى
83
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
و فخر الدّين ابو سليمان داود بن ابى الفضل بناكتى از شاعران و نويسندگان تواناى دربار غازان خان و ملقّب به ملكالشعراء و برادرش نظام الدّين على بناكتى در شمار عارفان و مورّخان و مؤلّف تاريخ روضة اولى الالباب فى تواريخ الأكابر و الأنساب از زمان خلقت تا سال 717 سال فراغت از تأليف آن بدان منسوبند . بنانى : با كسر باى ابجد منسوب است به بنان كه قريهاى است در حرّان « 1 » و ابو عبد اللّه محمّد بن جابر بن سنان بنانى حرانى رقّى كه كيش صابئه را داشت و در شمار علماى فلكى و صاحبان ارصاد است و دو كتاب در زيج نوشت و نيز كتاب معرفة مطالع البروج و متوفّى 317 بدان منسوب است . و امّا بنان با ضمّ باى ابجد قريهاى است در مروشاهجهان و ابو عبد الرحمن علىّ ابن ابراهيم بنانى مروزى از محدّثان عامّه از آن قريه است . بنتى : با ضمّ باى ابجد و سكون نون و كسر تاى قرشت منسوب است به بنت كه شهرى است در اندلس در طرف بلنسيه و ابو عبد اللّه محمّد بنتى بلنسى در طبقهء شاعران و اديبان بدان منسوب است . بنجديهى : با فتح باى ابجد و سكون نون و فتح جيم و كسر دال بىنقطه معرّب پنجده ( پنج قريه ) و آن پنج ديه است نزديك به هم در مروشاهجهان و ابو سعيد محمّد بن عبد الرحمن بن مسعود بنجديهى مروزى در طبقهء فقيهان و اديبان شافعى و شارح مقامات حريرى در پنج مجلّد و متوفّى 522 منسوب به آن است . بندار : با ضمّ باى ابجد و سكون نون مركّب از « بن » به معنى بنياد و ريشه و بيخ و « دار » به معنى مالك و بندار معنى بنياددار ، ريشهدار را دهد در برابر بىبنياد و بىريشه . و بنكدار با زيادتى كاف تصغير در آخر آن كسى را گويند كه كالايش بنياد دارد مانند تاجران در برابر كسانى كه كالايشان بىبنياد است مانند فروشندگان خرد كه روزانه خرند . و آن كلمه معنى درست تاجر و بازرگان را دهد در صورتى كه « تاجر » در عربى و بازرگان در فارسى به معنى هر سوداگرى است ؛ خواه كلّى خرد و فروشد و خواه جزئى . بارى بندار نام جمعى است ، از جمله : بندار بن محمّد بن عبد اللّه كه ابن نديم او را در شمار فقهاى اماميّه آورده و كتابهاى پرداختهء او را نوشته است ، از جمله : كتاب الامامة و كتاب المتعه . و از جمله بندار بن عبد الحميد كرخى اصفهانى در طبقهء اديبان كه در لرّه بيايد . و از جمله : خواجه كمال الدّين بندار رازى در طبقهء اوّل از شعراى فارسى و پروردهء صاحب بن عباد و گرانمايه در فنون ادب و با سه زبان فارسى و عربى و ديلمى شعر گفته است و اين رباعى از اوست : با بط مىگفت ماهيى در تبوتاب * غم نيست به جوى رفته باز آيد آب
--> ( 1 ) - حرّان : شهرى قديم و مشهور است در جزيره در 35 كيلومترى جنوب اورفه در ساحل نهر جلاب و امروز به شكل قريهء خرابى ديده مىشود . مورّخان رومى اين شهر را به نام « كاره » نام مىبرند . در اوايل اسلام نيز اين شهر معمور بود و برخى از اطبّا و حكماى آن خود را « صابى » معرفى مىكردند و نيز اكثر مترجمان كتب فلسفى و طبّى عرب از مردم حرّان بودند ( فرهنگ فارسى / معين : 5 / 457 ) .