سيد على اكبر برقعى قمى
75
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
نيكوپرداز . ياقوت گفته كه : ميان بعيث و ميان جرير شاعر ، نزديك چهل سال هجوگويى بود و در آن مدّت هيچكدام بر ديگرى فيروز نگرديد و ميان هيچ دو شاعرى نه در جاهليّت و نه در اسلام چنان مهاجات « 1 » نبود و فرزدق ، بعيث را مدد كرد و بعيث در زمان خلافت وليد بن عبد الملك سال 134 درگذشت . بغل : با فتح باى ابجد و سكون غين نقطهدار به معنى استر ، چهارپايى كه از اسب و خر متولّد گردد و ابن ابى البغل كنيت مشهور ابو الحسين محمّد بن يحيى بن ابى البغل اصفهانى است در شمار بليغان و فصيحان و كاتبان و مترسّلان و شاعران و صاحب ديوان رسائل . و رأس البغل نام و يا لقب سكّه زنى است كه درهم را سكّه زد و به نام درهم بغلى شهرت يافت . بغوش : با فتح باى ابجد و ضمّ غين نقطهدار و سكون واو و در آخر شين نقطهدار نام جدّ سعيد ابن محمّد بن بغوش اندلسى است معروف به ابن بغوش در شمار فيلسوفان و طبيبان ، امّا هر اندازه در صناعت علمى قدرت و مهارت داشت در معالجهء امراض و يا به بيان سادهتر در طبّ عملى عاجز و درمانده بود و كتابهايى در طبّ و منطق پرداخت و در سال 444 درگذشت . و بايد دانست كه « بغوش » لفظ عربى نيست بلكه لفظ بيگانه است كه آن را معرّب كردهاند . بغوى : با فتح باى ابجد و غين نقطهدار و كسر واو منسوب است بر خلاف قياس به بغشور بر وزن منصور و آن قريهاى است ميان مرو و هرات و ابو القاسم عبد اللّه بن محمّد بن عبد العزيز بغوى صاحب كتاب المعجم الكبير و متوفّى 317 و ابو محمّد محيى الدّين حسين بن مسعود بن محمّد شافعى معروف به فرّاء بغوى و صاحب كتاب التهذيب در فقه و كتاب الجمع بين الصحيحين و كتاب شرح السنه و كتاب معالم التنزيل و كتاب المصابيح و متوفّى 510 بدان منسوبند . « 2 » بقّاج : با فتح باى ابجد و تشديد قاف و در آخر جيم نام جدّ حسن بن علىّ كوفى است از ثقات محدّثان اماميّه و صاحب كتاب نوادر و معروف به ابن بقّاج و بايد دانست كه اين لفظ نيز عربى نيست بلكه معرّب است . بقّار : با فتح باى ابجد و تشديد قاف و در آخر راى بىنقطه گاودار را گويند و آن لقب ابو على حسن بن داود بن حسن قرشى كوفى است در شمار مقرئان و اديبان و صاحب كتاب قراءة الاعشى و كتاب اللغة فى مخارج الحروف و اصول النحو . و بقّار گذشته از اتقان فنّ قرائت داراى آهنگ خوبى بود و قرآن را با آهنگهاى دلپذير خواند و در سال 352 درگذشت .
--> ( 1 ) - مهاجات : بر وزن مناجات يكديگر را هجو كردن ( مؤلّف ) . ( 2 ) - بغوى : در شمار فقهاى شافعى معدود و در سلك محدّثين و مفسّرين منظوم است و با حجة الاسلام غزّالى معاصر بود و عادت چنان داشت كه بدون طهارت ، درس نمىگفت . گويند : « وى را زنى بود كه اموال و ثروت بسيار داشت چون بمرد ، بغوى از ميراث آن چيزى نگرفت و در نهايت زهدى كه داشت نان بدون خورش تناول مىكرد ، در اين كار ملامتش كردند ازآنپس نان را با زيت مىخورد » . ( رهبر دانشوران / سيّد على اكبر برقعى : 43 - خطّى ) .