سيد على اكبر برقعى قمى
54
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
بحرانى : با فتح باى ابجد و سكون حاى بىنقطه منسوب است به بحرين و آن جزيرهاى است در خليج فارس شامل شهرها و نهرها و در نسبت آن بحرانى گويند نه بحرينى . و جمعى از دانشمندان ازآنجا برخاستهاند ، از جمله : سيّد هاشم بن سليمان ابن اسماعيل بحرانى از علماى تفسير و حديث و ادب و صاحب تفسير برهان و كتاب غاية المرام و كتاب مدينة المعاجز و كتاب الهادى و كتاب معالم الزلفى و كتاب الدر النضيد و كتاب سلاسل الحديد ( و اين كتاب منتخب شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد است ) و متوفّى 1107 . و از جمله : شيخ يوسف بن احمد بن ابراهيم بحرانى از اعيان فقها و محدّثين و صاحب تصانيف رايقه مانند : كتاب الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة و كتاب الدرر النجفيّه و كتاب النفحات الملكوتيّة فى الرد على الصوفيّة و كتاب جليس الحاضر و انيس المسافر و اين كتاب را چون به شيوهء كشكول شيخ بهائى نوشته به كشكول شيخ يوسف بحرانى مشهور است و اجازهء مبسوطه به نام لؤلؤة البحرين فى الاجازة لقرتى العينين ( و مقصود از آن دو نور چشم شيخ حسين و شيخ خلف دو برادرزادهء اوست ) و در سال 1186 در كربلا وفات كرد . « 1 » بحير : با ضمّ باى ابجد و فتح حاى بىنقطه بر وزن زبير به معنى درياچه نام بعضى از صحابه است . بخارى « 2 » : با ضمّ باى ابجد و فتح خاى نقطهدار و در آخر ياى حطّى منسوب است به
--> حكيمانند و بحترى در رديف شاعران » . گويند : « بحترى خود گفته نخستينبار كه شعر گفتم به خدمت ابو تمام طائى در حمص رسيدم و در آن روزگار شعرا قصد وى مىكردند و اشعار خود را بر او مىخواندند . من شعرم را بر ابو تمام خواندم ، از مردم روى بگردانيد و به من روى نمود و گفت : تو از اين جمع ، سخنسنجترى حالت چگونه است ؟ گفتم : نادارم و پريشانروزگار . ابو تمام نامهاى به اهل معرة النعمان نوشت و از حذاقت من در نامه نگاشت و سفارشى نيكو نمود . نامه را به من داد و ساز سفر معرة النعمان كردم چون بدانجا رسيدم نامهء ابو تمام را به مردمش رساندم و به احترام نامهء ابو تمام مرا اكرام كردند و چهار هزار درهم براى من وظيفه مقرّر نمودند » . ( رهبر دانشوران / سيد على اكبر برقعى : 35 - خطّى ) . ( 1 ) - و نيز نام سه تن محدّثين به نامهاى : 1 - محمّد بحرانى فرزند معتمر . 2 - احمد بن محمّد . 3 - عبّاس بن يزيد بحرانى بدان منسوب است ( لغتنامه / دهخدا : 10 / 680 ) . ( 2 ) - روش من در اين تأليف - چنانكه در ديباچه نوشتم - نمودن نامها و نسبها و نسبتهايى است كه بيشتر مردم آنها را ندانند و مقصود از بيشتر مردم ، كسانى هستند كه تأليف به زبان ايشان و براى ايشان است مانند فارسىزبانان در اين تأليف كه بيشترشان نامهاى شهرها و قريههاى : حجاز ، يمن ، شام ، فلسطين ، عراق ، مصر ، افغانستان ، تركستان ، تاجيكستان ، قفقازيّه ، تركيه و حتّى بسيارى از قريههاى ايران را ندانند . و امّا اينكه بخارى را در نسبت بخارا شهر معروف تركستان آوردم با آنكه خواجه حافظ نام آن شهر و هم شهر سمرقند را سر زبانها انداخته جايى كه گفته است : اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را * به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را براى اين است كه بخارا در نسبت بخارايى آيد و فارسى زبانان همان نسبت درست را در پوستين بخارايى و كلاه بخارايى به كار برند و بخارى بر خلاف قياس و محتاج به توضيح بود ، ازاينروى آن را نوشتم . همچنين در نامهاى معروف ايران كه در تعريب به صورتى در آمده است كه عموم فارسىزبانان -