سيد على اكبر برقعى قمى

51

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

در شعر ، قدرتى جداگانه خواهد و گاهى به اندازه‌اى شعر را زيبا و مقصود گوينده را رسا كند كه هرگز شعر خالى از آن اصطلاح چنان نكند مانند اين شعر حكيم سورى متخلّص به « دانش » در وصف فسوجن . « 1 » فسوجنى كه پزى رب در آن زياد مريز * كه خوانده‌ايم از اين پيش ربّ للتقليل و در باب ضماير و اشتقاق در علم صرف و اشباع و غنّه در علم تجويد گفته است : در ضميرم نقش يك قاب پلو بهتر بسى * از هويا از هى يا از هما هنّ بود اشترى از هندوانه بار او صد بار به * تا كه اشتر تن در اصل اشتورتن بود بر سر سفره قرائت كم كن و در لقمه كوش * خود در اينجا موقع اشباع نى غنّه بود باوردى : با فتح واو و سكون راى بىنقطه لغتى است در ابيورد و گذشت كه از شهرهاى خراسان است و ابو عمرو عبد الواحد بن ابى هاشم معروف به مطرز باوردى ( كه در ضبط مطرز ، ترجمه‌اش آيد ) به آن منسوب است . باهر : با كسرهاى هوّز به معنى تابش لقب عبد اللّه بن علىّ بن حسين بن علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام است كه از جهت فروغ حسنش او را باهر لقب دادند و خود مردى فاضل و فقيه بود و احاديثى از پدرانش نقل كرد . باهلى : با كسرهاى هوّز منسوب است به باهله « 2 » زن معن بن عصر بن سعد بن قيس ابن عيلان از قبيلهء همدان . و بعضى گويند : « باهله دختر صعب بن سعد العشيرة بن مذحج است و فرزندانش به آن زن منسوبند » . و از اين قبيله است ابو نصر بن احمد بن حاتم باهلى لغوى نحوى و معاصر و مصاحب اصمعى و صاحب كتاب الشجر و النبات و كتاب الزرع و النخل و كتاب الخيل و كتاب الطير و كتاب ما يلحن فيه العامّة و متوفّى 231 . بايجوك : با سكون ياى حطّى و ضمّ جيم و در آخر كاف بر وزن پاىكوب و آن نام پدر ابو الفضل محمّد بن ابى القاسم بايجوك خوارزمى است ملقّب به زين المشايخ از اعلام ادبا و از شاگردان زمخشرى و صاحب كتاب مفتاح التنزيل و كتاب تقويم اللسان و كتاب الاعجاب فى الاعراب و كتاب البداية فى المعانى و البيان و كتاب منازل العرب و كتاب شرح اسماء اللّه الحسنى و متوفّى در حدود يك‌صد و هفتاد . نگارنده گويد : « بايجوك شايد معرّب همان پاىكوب باشد » . ببغاء : با فتح هر دو باى ابجد و غين نقطه‌دار ( و با تشديد باى دوّم نيز جايز است ) به معنى طوطى لقب ابو الفرج عبد الواحد بن نصر بن محمّد مخزومى است از مردم نصيبين « 3 » و از شعراى زبر دست و ستايشگر سيف الدولة بن حمدان و متوفّى 398 . و او را « ببغاء » ازاين‌روى كه فصيح و شيوا گوى بود لقب دادند و اين سه بيت نمونهء طبع نيكوپرداز اوست :

--> ( 1 ) - فسوجن : فسنجان همان خورش معروف است ( مؤلّف ) . ( 2 ) - باهله : زن بىشوهر را گويند ( لغتنامه / دهخدا : 10 / 612 ) . ( 3 ) - نصيبين : شهرى است در بين النهرين سر راه موصل به شام و فاصلهء آن تا شهر آمد و نيز تا حرّان سه يا چهار روز بوده است و آن شهر بر سر راه حرّان به ديار روم واقع است و روميان اين شهر را « نسيبين » مىگفتند ( لغتنامه / دهخدا : 46 / 563 ) .