سيد على اكبر برقعى قمى
39
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
أقرع : با فتح و سكون قاف و فتح راى بىنقطه به معنى كل « 1 » آنكس كه موى سر ندارد و آن نام بعضى از صحابه است و نام پدر فاطمه دختر اقرع است در شمار خوشنويسان و خود گفت كه ورقهاى براى عميد الملك ابو نصر كندرى نوشتم و هزار دينارم داد و فاطمه در سال 480 درگذشت . أقرن : با فتح همزه و سكون قاف و فتح راى بىنقطه پيوسته ابرو را گويند و آن لقب ابو حازم سلمة بن دينار است از اصحاب امام صادق عليه السّلام . أقصرى : با فتح همزه و سكون قاف و فتح صاد بىنقطه منسوب است به اقصر . و به گفتهء ياقوت : « شهرى است در ساحل شرقى رود نيل » . و ابو الحجّاج اقصرى از مشايخ عرفا بدان منسوب است و از طرفهء سخنان اوست وقتى از او پرسيدند پير طريقت تو كيست ؟ گفت ابو جعران « 2 » و پنداشتند كه سخن به هزل گويد ، گفت : « به طيبت سخن نكردم و حقيقت اين است كه در شبى از شبهاى زمستان بيدار بودم و جعلى را ديدم كه بر ديوار نرم چراغ بالا رفت و پايش بلغزيد و بيفتاد ، بار دوّم بر ديوار چراغ بالا رفت و باز بيفتاد و اين كار را تا هفتاد بار مكرّر كرد و از اصرار آن جانور بسيار تعجّب كردم و براى انجام مقدّمات فريضهء صبح بيرون رفتم و چون برگشتم جعل را بالاى چراغ نزديك فتيله ديدم و از ابو جعران ثبات عزم در طريقت را فراگرفتم » . أقطع : با فتح همزه و سكون قاف و فتح طاى حطّى و در آخر عين بىنقطه بىدست را گويند و آن لقب ابو الربيع سليمان بن خالد هلالى بجلى است از ثقات اماميّه و از اصحاب امام صادق عليه السّلام . أقعس : با فتح همزه و عين بىنقطه و سكون قاف كسى را گويند كه پشت او درون و سينهاش بيرون جسته باشد و آن نام اقعس بن سلمهء حنفى صحابى است . أكثم : با فتح همزه و ثاى مثلّثه بزرگ شكم را گويند و آن نام جمعى است از جمله : اكثم صيفى از حكماى عرب . و از جمله : اكثم بن ابى الحرث صحابى و نيز نام پدر قاضى مشهور يحيى بن اكثم است . أكفانى : با فتح همزه و سكون كاف منسوب است به اكفان جمع كفن و كفنفروش را اكفانى گويند و آن لقب جمعى است ، از جمله : ابو نصر حارث ابن نعمان بن سالم بزّار از مشايخ احمد بن حنبل . و از جمله : شمس الدّين محمّد بن ابراهيم بن ساعد اكفانى انصارى رياضىدان و حكيم و صاحب تصانيف و متوفّى 749 . اكمه : با فتح همزه و ميم بر وزن اسعد كور مادرزاد را گويند . نيز كسى كه در شب نبيند . نيز كسى را كه خرد از او برود و آن لقب ابو الخطّاب قتادة ابن دعامهء بصرى است از اعلام تابعين و متوفّى 117 . أكوع : با فتح همزه و واو بر وزن اخگر كسى را گويند كه استخوان بند دستش بزرگ و يا پيچيده باشد و آن نام پدر و يا جدّ سلمة بن اكوع صحابى است كه از دليران و تيراندازان ماهر بوده است .
--> ( 1 ) - كل : به فتح اوّل و سكون دوّم به معنى كچل ، گر ( مؤلّف ) . ( 2 ) - ابو جعران : كنيت جعل است و جعل با ضمّ جيم و فتح عين بىنقطه جانور سياهى است كه سرگين را گرد كند و در لانه برد ( مؤلّف ) .